بس ازتنورسینه کشیدم زغصه آه

روزدلم چوشام غریبان شده سیاه

هرگزنبود باورم ای چشم هرزه گرد

روزی دهی بدست فنایم به یک نگاه

بودم به خواب غفلت وبگذشت کاروان

نه زاد راه ماند ونه دانم نشان راه

(راه است وچاه ودیده بینا وآفتاب)

دارم عجب دلا زچه افتاده ای به چاه

گندم همیشه دانه ی ترک بهشت نیست

آدم بهوش تانکنی بازاشتباه

من غیرحسن خویش گناهی نکرده ام

افتادم ازحسادت اخوان به قعرچاه

نازم به غم که ازهمه ثابت قدم تراست

لطفش همیشگی است به سالک نه گاه گاه

30/5/95/یزد