تاريخ : شنبه 9 دی1391 | 8:48 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان
سلام خوش آمديد

************** 

 حاصل  بي حاصلي هاي من

پيش كش قدمهاي   سبزتان



تاريخ : دوشنبه 27 آذر1391 | 4:38 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان
ای عشق عاشق کن مراباهربهانه


تاريخ : یکشنبه 20 مهر1393 | 5:40 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

دردلي نيست كه ازعشقِ حسين غوغانيست

برلبي نيست كه ازنهضتِ او نجوا نيست

ازحسين است صداي سخنِ عشق به جا

هيچ افسانه به زيبائي عاشورا نيست

گرچه لعلِ لبِ اوبينِ دو درياخشكيد

ديدۀ نيست كه ازداغِ لبش دريانيست

ما بدستِ كرمش چشمِ شفاعت داريم

درسرِشيعۀ اودغدغۀ فردا نيست

شده تشبيه به غنچه علي اصغراما

 همچواين غنچه، گلي دردوجهان زيبانيست

تشنه گرآب بنوشد  ننموده است خطا

ليك اين قائده بابِ ادبِ سقا نيست

كربلا قبلۀ عشق است وكفن احرامش

درسرهيچكس ازكشته شدن پروانيست

هركجاپاي گذاري سخن ازماو من است

ليك دركرببلا جزسخن از مولا  نيست

درشهادت همه مشتاق تراز يكد يگرند

رازاين عشق بربيخبران  پيدانيست

عشق بازان نشناسند سرازپا سالك

درسرقطره بغيرازهوس دريانيست

 

 

 

 

 



تاريخ : یکشنبه 20 مهر1393 | 5:30 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

ای گروه کوفیان من سبط خیرالمرسلینم

بضعه خیرالنسایم جان ام المومنینم

من حسینم نورچشم حیدرخیبرگشایم

من حسینم اسم رمزغزوه فتح المبینم

من امام ابن امامم من ولی ابن ولیم

من وصی ابن وصیم من عزیزیاوسینم

کوثرم من زمزمم من چشمه آب بقایم

جنت وطوبی وخلدم ساقی ماء معینم

قاسم ناروبهشتم قائم صوم وصلاتم

فارق ایمان وکفرم ناصرشرع مبینم

من سلیمان زمانم یوسف مصروجودم

من کلیم طورعشقم عیسی گردون نشینم

ازدیاروحی می آیم بشیرعدل ودادم

برشمامردم سفیررحمت اللعالمینم

همره خوداهل بیت اطهرآوردم بداینجا

نه هوای سلطنت باشدمرا نه سرزمینم

آمدم تاباشماگویم رموز لاتخف را

درمن آویزیدای مردم که من حبل المتینم

من نه تنها رهبرآزادگان عصرخویشم

تاابدبرحلقه احرارعالم چون نگینم

من همان دردی کش جام الستم عهدبستم

جزرضای دوست درسودوزیان خودنبینم

ياحسين اي بوسه داده بر رخ جون سيه رو

يك نظربنما به منكه سالك خلوت نشينم

6/9/91

 

 



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 7:44 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان
دربيت بيت شعرم نقش تو كرده منزل

عكست به مصرعي وآئينه درمقابل

توماه ترزماهي من بركه ترزبركه

دربركه خوش نشيند تصويرماه كامل

خواهي اگربداني ميزان عشق مارا

باشدبه قدرآن غم كزتورسيده بردل

خواهم كه بوسه گيرم ازپاي تاسرت را

مشتاقترزموجي كاوبوسه زدبه ساحل

ديشب زدوري يارتاصبح گريه كرديم

 يك گوشه من به زاري يك گوشه شمع محفل

برآستان جانان باخط زرنوشته است

جان باختن چه آسان دل باختن چه مشكل

صبح رخت بنازم اي مه كه ابرويت كرد

صد سحرسامري را بايك كرشمه باطل

گفتابه طعنه سالك سبك توگشته هندي

گفتم به گريه اي جان بيدل شدم چوبيدل

26/5/93

 



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 7:30 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

گم کرده ام چومرغ قفس آشیان خود

ترسم بمیرم ونشناسم نشان خود

مردم دراین حصارغم افزاهزاربار

کومرگ تامگرکنم آسوده جان خود

گوشم دگرزحق حق وهق هق پراست پر

ای مرغ شب مگوتوبمن داستان خود

ازبس که غرق ورطه اوهام خودشد م

دارم هزارسوء نظربرگمان خود

امروزمن چه بیهده دیروز می شود

هرروزبی نتیجه ترازپیش ازآن خود

بودم بخواب غفلت وبگذشت کاروان

درحیرتم کجاطلبم کاروان خود

دامان پرستاره من وه چه دیدنی است

نازم به لطف دیده احتر فشان خود

سالک به میهمانی دنیا مبند دل

این میزبان هماره کشدمیهمان خود

13/5/89

 



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 7:27 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان
گفت ديگربرسرراهم نيا،گفتم به چشم

وزدل خود دوركن مهر مرا،گفتم به چشم

گفت عشقم راكجاكردي نهان، گفتم بدل

گفت خالي كن دلت ازعشق ما،گفتم به چشم

گفت ميآئي دگردنبال من، گفتم بسر

گفت ميخواهم نداني سر زپا،گفتم به چشم

گفت آيامايلي برعشق من ،گفتم به جان

گفت جان راكن به راه مافدا،گفتم به چشم

آنقدرمشتاق بودم من براين ،گفت وشنود

هرچه رااوگفت بي چون وچرا،گفتم به چشم

مثل طفل دست وپاگم كرده بودم، پيش او

آنچه رافرمود باخوف ورجا،گفتم به چشم

گفت سالك درمسيرعاشقي، بايدنخست

هستي خودراگذاري زيرپا،گفتم به چشم

28/6/93

 

 



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 7:19 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

حرمت مردم افتاده نگه بايد داشت

قرب سجاده به صد جاده نگه بايد داشت

طلب وصل اگرميكني ايدل هشدار

ديده بهرطلب آماده نگه بايد داشت

بي وضوجانب ميخانه نمي بايدرفت

احترام قدح و باده نگه بايد داشت

خواهي ارنقش پذيرد دلت ازجلوه يار

دل زهرنقش دگرساده نگه بايد داشت

هرچه ازدوست رسد مصلحتي هست درآن

پاس انعام خدا داده نگه بايد داشت

آفت جود وكرم منت صاحب كرم است

حاتما چهره بگشاده نگه بايد داشت

محرم كعبه جانانه شدن آسان نيست

ازتعلق دل آزاده نگه بايد داشت

سالك ازخويش مدان صنعت درسفتن را

شان اين دولت بنهاده نگه بايد داشت

39/6/22



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 7:16 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

هركه برروي حقيقت، چشم خود را بازكرد

سوي قاف معرفت ،گا م نخست آغازكرد

يارب اكسيرمحبت چيست درهرجافتاد

بي محابا چون دم گرم مسيح اعجازكرد

نا ز دلبرشو ق عاشق را فزونترميكند

حسن ليلي ازهمان اول بناي نازكرد

گرچه عشق پاك دردل خانه دارد ني زبان

گاه گاهي نيز بايد عشق خود ابرازكرد

هيچ خوبي نيست درقانو ن هستي بي جواب

ميتوان با با ل احسان تا خدا پرواز كرد

همچوآ ب چشمه در دلها به نرمي كن نفوذ

قفل دل را با كليد مهر بايد بازكرد

اعتباري يافت سالك درميا ن اهل دل

تاكه خود را خا ك پاي خواجۀ شيرازكرد

29/6/92



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 7:10 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

تابروي دوش ،آن زلف بلند انداخته

يك خُتن آهوي دل را در كمند انداخته

كيست اين زيباي شهرآشوب كزافسونگري

جا ن مردم رابه آتش چون سپند انداخته

شهررا تركان به ضرب تيغ ميگيرند او

چنگ برُ ملك دلم با نوشخند انداخته

بهترازاين نيست در ذهنم به توصيف لبش

برگ گُل رادرنمك سوده، به قند انداخته

اين دل ديوانۀ ما،رام كس هرگز نشد

ليك اوبارشتۀ موئي، به بند انداخته

نقل محفل هاي خوبان ،وصف زيبائي اوست

عشقش آتش دردل ،هرشهروند انداخته

شعرسالك درهمه دنيا، چوشيريني يزد

طر ح اُلفت با د ل ، مشكل پسند انداخته

39/7/4



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 4:26 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

هرکس  که باولای توشدآشنارضا

پابوس حضرتت ننماید قضا رضا

ای آفتاب سرزده درشرق ملک جم

دارد به یمن مقدمت ایران صفا رضا

توکیستی که خاک کف پای زائرت

باشد به چشم اهل نظر توتیا رضا

توکیستی که جمله کروبیان زشوق

گویند درطواف ضریحت رضا رضا

ای قبله گاه هفتم وای هشتمین امام

جز کوی توکجا بروم من کجا رضا

دست طلب به سوی کسی من نمی برم

غیراز درعنایت ولطف شما رضا

ساطان ملک دل شود آیا که ازکرم

راهم دهي به روضه ايوان طلا رضا

ای آستان قدس توباب نجات خلق

مارا بد ین مقام بود التجا رضا

مولانگاه توصله شعرسالك است

براونماي گوشه چشمي عطا رضا

1/4/90



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 4:24 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

می وزد بوی بهشت ازصحن وایوان رضا

مرغ دل پرمیکشد سوی گلستان رضا

گرکند طالع مددهمچون ملائک تا ابد

میزنم دست توسل را بدامان رضا

کاش می شد یاشوم پروانه یاشمع حرم

تابسوزم یابگردم درشبستان رضا

کا ش می شد تا کبوترواردرصحن عتيق

آب ودانه گيرم از احسان مهمان رضا

باهمه دنیا نخواهم کرد سودا ذره ای

خاک پاک میهنم کاینجاست ایران رضا

کی مراچشم طمع برزرق وبرق عالم است

تانصیبم می رسد شاهانه ازخوان رضا

آستان پورموسی قطعه ای ازجنت است

صف به صف کروبیان استاده دربان رضا

بارالها ازکرم عمری به سالک کن عطا

تا كه گردد آستان بوس خراسان رضا

16/7/90

 



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 4:22 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

رضافدای توکه افتخارایرانی

گل همیشه بهاردیارایرانی

خدا برای دل ما تورا نگهدارد

چراکه خودسبب اقتدارایرانی

برای حفظ وطن ذکرنام توکافی است

که درمیان ملل اعتبارایرانی

همیشه حامی دین ذوالفقاربود وعلی

توهم علیی وهم ذوالفقارایرانی

براین دیارنخواهدرسیدهیچ گزند

برای آنکه شما پاسدارایرانی

همیشه دست خدا یاورتوباد رضا

که وقت شادی وغم درکنارایرانی

تورا خدا زمدینه به ملک توس آورد

وتا خدايي او شهریارایرانی

برآستانه توبوسه میزند خورشید

الاکه تابه قیامت مدارایرانی

سلام مابه توچون قبله گاه حاجاتی

درود مابه توچون غمگسارایرانی

هرآنکه نیست موالی خاندا ن شما

خطاست خوانده شود درشمارایرانی

رضابه روزجزاکن شفاعت ازسالک

که دعبلی دگراست ازتبارایرانی

 

14/7/90

 



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 4:21 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

اینجا فرشتگانِ خدا جمع میشوند

فوجِ ملک به عشق رضاجمع میشوند

بي شبه قسمتی زبهشت است این حرم

خوبان دراین بهشتِ خداجمع میشوند

اینجاست ملجاهمه ی دلشکستگان

کزهرطرف جدابه جدا جمع میشوند

خاک قدومِ زائرکوی رضا دواست

شاه وگدابرایِ شفاجمع میشوند

دربارگاهِ قدسِ رضا اهل معرفت

فارغ زخود برای دعاجمع میشوند

ای مهربان امام که شمسی وچون قمر

خیل رسل به گرد شماجمع میشوند

اغماض کن تواین همه پرچانگی من

درد آورند چون گله هاجمع میشوند

سالک سوال کرد که این بوی سیب چیست

گفتند درحرم شهدا جمع میشوند

4/7/91

 

 

 



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 4:19 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان
اين سرزمين كه قطعه اي ازجنت خداست

صحن وسراي قبله صاحبدلان رضاست

زواركوي او نه بني آدم انند وبس

اين ملجا ومراد تمام فرشته هاست

باچشم دل نظركن وباگوش جان شنو

جبريل راكه ازسراخلاص دردعاست

دراين مطب نيازبه اظهاردرد نيست

زيرا طبيب با دل بيمار آشناست

شاه وگدا به رتبه دراينجا برابرند

هركس كه دل شكسته شودحاجتش رواست

اول به آستان رضا ميكند طلوع

خورشيد تابناك كه سرچشمه بقاست

گردد اگربهشت برين هم مرا نصيب

چشم دلم به جانب اين گنبد طلاست

همچون كبوتران دل من پركشيده است

دربارگاه قدس امامي كه باصفاست

سا لك  ازآستان رضاكم طلب مكن

دون همتي مكن كه رضا شاه ذوالعطاست

4/3/92

 



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 4:16 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان
اي حريم حرمت قبله گه وقبله نما

بسته احرام دلم بهر طواف تورضا

به غبارسركويت به دو عالم ندهم

منصب خاك نشيني سركوي تورا

كاش ميشد كه شودقسمت من پيش ازمرگ

كفشداري حرم جاروي ايوان طلا

پادشاهابه بلنداي مقامت نرسد

شهپرفكرت وشهباز خيال شعرا

اي شده سايه نشين قدسروت خورشيد

برتوزيبنده بودخلعت تسليم ورضا

برسليمان نبي فخركند مورضعيف

گرشودشامل الطاف معين الضعفا

اي سكندرتو نبر بيهده رنج ظلمات

از سناباد رضا كن طلب آب بقا

چشم دل بازكن اي زائركوي رضوي

فاش وبي پرده ببين جلوه اي ازعرش خدا

چشم دل بازكن وخيل ملك را بنگر

درطواف حرم قدس غريب الغربا

اي امامي كه رئوفي وكرامت داري

شده آهوي دلم معتكف كوي شما

اي اباصلت تودر زهدوعبادت بوذر

مثل سلمان شده مشهورجهان درتقوا

دعبل نامورت همچوفرزدق بس شعر

كرده درمنقبت آل پيمبرانشا

لب فروبند زاوصاف رضااي سالك

قطره رانيست توانائي وصف دريا

14/6/93

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اي حريم حرمت قبله گه وقبله نما

بسته احرام دلم بهر طواف تورضا

به غبارسركويت به دو عالم ندهم

منصب خاك نشيني سركوي تورا

كاش ميشد كه شودقسمت من پيش ازمرگ

كفشداري حرم جاروي ايوان طلا

پادشاهابه بلنداي مقامت نرسد

شهپرفكرت وشهباز خيال شعرا

اي شده سايه نشين قدسروت خورشيد

برتوزيبنده بودخلعت تسليم ورضا

برسليمان نبي فخركند مورضعيف

گرشودشامل الطاف معين الضعفا

اي سكندرتو نبر بيهده رنج ظلمات

از سناباد رضا كن طلب آب بقا

چشم دل بازكن اي زائركوي رضوي

فاش وبي پرده ببين جلوه اي ازعرش خدا

چشم دل بازكن وخيل ملك را بنگر

درطواف حرم قدس غريب الغربا

اي امامي كه رئوفي وكرامت داري

شده آهوي دلم معتكف كوي شما

اي اباصلت تودر زهدوعبادت بوذر

مثل سلمان شده مشهورجهان درتقوا

دعبل نامورت همچوفرزدق بس شعر

كرده درمنقبت آل پيمبرانشا

لب فروبند زاوصاف رضااي سالك

قطره رانيست توانائي وصف دريا

14/6/93

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اي حريم حرمت قبله گه وقبله نما

بسته احرام دلم بهر طواف تورضا

به غبارسركويت به دو عالم ندهم

منصب خاك نشيني سركوي تورا

كاش ميشد كه شودقسمت من پيش ازمرگ

كفشداري حرم جاروي ايوان طلا

پادشاهابه بلنداي مقامت نرسد

شهپرفكرت وشهباز خيال شعرا

اي شده سايه نشين قدسروت خورشيد

برتوزيبنده بودخلعت تسليم ورضا

برسليمان نبي فخركند مورضعيف

گرشودشامل الطاف معين الضعفا

اي سكندرتو نبر بيهده رنج ظلمات

از سناباد رضا كن طلب آب بقا

چشم دل بازكن اي زائركوي رضوي

فاش وبي پرده ببين جلوه اي ازعرش خدا

چشم دل بازكن وخيل ملك را بنگر

درطواف حرم قدس غريب الغربا

اي امامي كه رئوفي وكرامت داري

شده آهوي دلم معتكف كوي شما

اي اباصلت تودر زهدوعبادت بوذر

مثل سلمان شده مشهورجهان درتقوا

دعبل نامورت همچوفرزدق بس شعر

كرده درمنقبت آل پيمبرانشا

لب فروبند زاوصاف رضااي سالك

قطره رانيست توانائي وصف دريا

14/6/93

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 4:8 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان
ماشكرخداكنيم تاجان داريم

چون دردل خويش نورايمان داريم

ايران همه آستان قدس رضويست

ديگرچه نيازشاه وسلطان داريم

30/11/92

دربرج ولاشمس يقين است رضا

سلطان سريرملك دين است رضا

هم قبله هفتمين خوبان زمين

هم آنكه امام هشتمين است رضا

30/11/92

 



تاريخ : دوشنبه 7 مهر1393 | 8:33 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان
اگرچه پيرم اما درسرم طبعِ جوان دارم

دلي روشنترازمنظومه هايِ آسمان دارم

مراحاجت به گلگشتِ گلستان نيست چون بلبل

به يادِ دوست درخلوتگهم صد بوستان دارم

چنان مستم كه ازمينايِ چشمم باده مي ريزد

چنان داغم كه درسينه، تبِ آتشفشان دارم

برواي غم سراغِ ديگري امشب رهايم كن

كه من درخانۀ دل يادِ اوراميهمان دارم

به لطفِ آشنامستغني ازبيگانه ام اكنون

كجاچشمِ طمع برالتفاتِ اين وآن دارم

چواوبامن بود گوعالمي گردد مرادشمن

چواوبامن بود تيغِ عدوراحرزِجان دارم

ندارم بيم، گربارانِ آتش برسرم بارد

چومن برسر،سحابِ رحمتش راسايبان دارم

ميان شعله ميرقصم چوپروانه به شوقِ دوست

معاذاله كه ازآتش ،وجودم درامان دارم

اگرچه قطره ام سالك، ولي مشتاقِ دريايم

بدل اميِد پيوستن، به بحرِبيكران دارم

23/6/93



تاريخ : دوشنبه 7 مهر1393 | 8:31 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

تابروي دوش ،آن زلف بلند انداخته

يك خُتن آهوي دل را در كمند انداخته

كيست اين زيباي شهرآشوب كزافسونگري

جا ن مردم رابه آتش چون سپند انداخته

شهررا تركان به ضر ب تيغ ميگيرند او

چنگ برُ ملك دلم با نوشخند انداخته

بهترازاين نيست در ذهنم به توصيف لبش

برگ گُل رادرنمك سوده، به قند انداخته

اين دل ديوانۀ ما،رام كس هرگز نشد

ليك اوبارشتۀ موئي، به بند انداخته

نقل محفل هاي خوبان ،وصف زيبائي اوست

عشقش آتش دردل ،هرشهروند انداخته

شعرسالك درهمه دنيا، چوشيريني يزد

طر ح اُلفت با دل ، مشكل پسند انداخته

39/7/4



تاريخ : سه شنبه 1 مهر1393 | 7:31 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

یاعلی ای شمع بزم آفتاب

ای جهانی ازمی عشقت خراب

تو امیرکشور جان منی

عشق من روح من ایمان منی

ای دل عالم غدیرستان تو

گر رود سرنگسلم پیمان تو

مستی اهل سما ازاین خم است

درغدیرخم دل عالم گم است

هرکه پابنهاد درراه غدیر

می نهد دل درکف شاه غدیر

درغدیرستان خم جان می دهند

کفرمی گیرندوایمان می دهند

باده هاصافی است درخم غدیر

لذ ت کا فی است درخم غدیر

ازغدیروخم جهان درگفتگوست

لاجرم زین بیشتررازمگوست

گفت پیغمبر به هنگام غدیر

بعدمن مردم بود حیدر امیر

می شناسید ش ع ل ی مرتضاست

چشم وگوش وقدرت ودست خداست

هرفضیلت هست ازآن علی است

چونکه باحق متصل جان علی است

من علی را دست خودپرورده ام

دست اواسراردین بسپرده ام

من چوموسی اوچوهارون من است

همدم وهمراه وهمخون من است

غیراوکس خانه زادکعبه نیست

نام اوباصاحب خانه یکیست

گرچه شب جولانگهش سجاده است

روزدرمیدان چوشیر استاده است

......

هرکه ازجام ولایت مست شد

غیرحق درپیش چشمش پست شد

برمقام حق قسم حق باعلیست

فرق بین کفرودین یک یاعلیست

باعلی دلهامنورمی شود

غرق انوارپیمبرمی شود

درحقیقت احمدوحیدریکیست

فرق، بین نورمهروماه نیست

چونکه باشدباتوبرهان ودلیل

برحذرباش ازجدال وقال وقیل

گرچه شب باشدحجاب آفتاب

روز ازخورشیدمی گیردحجاب

17/1/71



تاريخ : سه شنبه 1 مهر1393 | 7:29 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

دوش در رويا سروشي خوش نوا

با نوائي چون منا جات و دعا

گفت سالك از سر صدق و صفا

كن رقم مدح علي مرتضي

گفتمش از بي نوائي همچومن

كي بر آيد كز علي گويد سخن

من كجا و مدحت مولا كجا

من غبارم او بود شمس الضحا

قطره چون توصيف دريا را كند

پشه اي چون وصف عنقا را كند

او بود شمع شبستان وجود

جمله عالم پيش پايش در سجود

آنكه باشد مهر ماه در گش

ماه دارد جلوه از خاك رهش

خضر جويد از لبش آب بقا

آبرو دارد از او سعي وصفا

چونكه در بيت الحرم بگذاشت پاي

شد دو چندان آبروي آن سراي

شاهكار كلك هستي آفرين

كافريد اورا به خود گفت آفرين

يكه تاز عرصه عز وشرف

نيست جز مولا علي شاه نجف

شاهباز پهنه عرفان وعشق

كيست جز مولا علي سلطان عشق

بوالبشر جانش رهين جان اوست

ريزه خوار سفره احسان اوست

گر علي در جوهر آدم نبود

كي ملك مي برد، برآدم سجود

خلقت عالم زبود حيدراست

خلق آدم از وجود حيدراست

بو تراب آئينه ذات خداست

زين سبب باب النجات انبياست

نوح چون در دست توفان شد اسير

گفت يا مولا علي دستم بگير

مرتضي با اذن رحمان جليل

كرد آتش را گلستان بر خليل

در سبد چون پور عمران جا گرفت

دست حيدر آمد و اورا گرفت

طفل مريم درمظان اتهام

گشت جاري بر لبانش اين كلام

گفت الغوث اي خداوند جلي

دستگير من نما دست علي

چون محمد بعداز آن كشف وشهود

خلعت پيغمبري بر تن نمود

مفتخر گرديد از سوي خدا

بر مقام خاص ختم الانبيا

دست حق از آستين مرتضي

آمد وبگرفت دست مصطفي

از لسان حق علي بيعت نمود

بهر تائيد محمد لب گشود

گفت يا احمد مدد كارت منم

لحظه لحظه يار وغمخوارت منم

ره بود بس پر فراز وپرنشيب

لاجرم من با تو هستم اي حبيب

اين شعر را در خواب به من الهام كردند به اين صورت كه گفتند از

مولا امير المومنين شعر بگو

ولي من گفتم لياقت وصف حضرت مولا را ندارم وآن سروش غيبي

گفت همين رابگو ومن همين

موضوع را به صورت شعر تقد يم ساحت جناب امير نمودم انشا الله

مورد قبول قرار گيرد 0000



تاريخ : سه شنبه 1 مهر1393 | 7:28 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

آوردجبریل این پیام ازحی داور

برمصطفی درآخرین حج پیمبر

ایکه رسول آخرین دین مبینی

اول به رتبت درتقدم آخرینی

آماده کن خود را برای ترک دنیا

اسباب پیوستن به ما را کن مهیا

اسلام گرچه برترین دین الهی است

کاملترین دستوروآئین الهی است

امایقین دین بی ولایت نیست کامل

نیمی زدین را ازولایت هست حاصل

دین با ولایت بیمه خواهد گشت آثار

این گنج را دست امین خویش بسپار

امر ولایت ازاهم و رکن دین است

بسپار دست آنکه معصوم وامین است

دین باید ایمن ماند ازسیل حوادث

آینده دارد پیش روخیل حوادث

موضوع دین امری فراتراززمان است

اسلام مصباح ره آیندگان است

آنها که درصلب پدرهاشان مقیم اند

برگنج این میراث توحیدی سهیم اند

ترتیل قرآن بی تفکرناسپاسی است

قرآن ترانه نیست قانون اساسی است

هرآیه قرآن بود بحری خروشان

د ردانه ها خفته دراین دریای جوشان

هر نابلد ؼواص این دریا نگردد

با هرکلیدی باب معنا وا نگردد

قرآن کتاب مرجع رفع نیازاست

تنهانه دستور عبادات ونمازاست

قرآن شفا قرآن دوا قرآن حکیم است

قرآن انیس ومونس قلب سلیم است

قرآن سراج معرفت دریای نوراست

تورات وانجیل ومزامیر زبوراست

آمد ندابل ػ ما ا ن ز ل محمد

باید شود دین خداکامل محمد

ابلاغ کن تاجمله ی مردم بدانند

خطبه بنام ساقی کوثربخوانند

ذکرعلی آرام جان است و ثواب است

ورد ملک یا لیتنی کن ت تراب است

ابلاغ کن فرمان به انصارومهاجر

برمصری وشامی عجم ،اقوام حاضر

از آسمان احمد چو بشنید این ندا را

اول بجای آورد حمد حق تعالی

ازرفتن سوی مدینه باز استاد

وآنگاه فرمان نزول کاروان داد

گفت ازجهاز اشتران منبربسازند

کوهی درآن گودال پهناوربسازند

فرمودآنکه چاوشان آوازکردند

تاحاجیان رفته زین جابازگردند

پیکی بسوی ماندگان ره فرستاد

تا باشتاب آیند آنهاهم به میعاد

وقتی مسلمانان درآنجاجمع گشتند

مانند پروانه به گرد شمع گشتند

آنگاه جان عالم وآدم پیمبر

بگرفت چون خورشید جا درعرش منبر

بعدازثنای حضرت حق خطبه ای خواند

درمدح شاه لافتی داد سخن داد

ناگفته هاوگفته هاراجمله فرمود

بستودعلی را آنچنان که شان اوبود

فرمود از زهدعلی درنیمه ی شب

ازاشک چشم وسوزآه وذکریا رب

قدری هم ازایثارواحسانش سخن گفت

دردانه ها ازلب به توصیف علی سفت

وانگه علی را بین مردم نزد خود خواند

دست علی بگرفت واینگونه سخن راند

وحی مبین حق چنین دارد اشارت

تکمیل شد دین خدا مردم بشارت

آنکه مرا بهررسالت برگزیده است

بهرولایت مرتضی را آفریده است

با اوبه عنوان ولی بیعت نمائید

خودرا ؼریق بارش رحمت نمائید

هرکس که من هستم به اومولاوسرور

اکنون امام ومقتدایش هست حیدر

19/8/2



تاريخ : سه شنبه 1 مهر1393 | 7:21 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

آوردجبریل این پیام ازحی داور

برمصطفی درآخرین حج پیمبر

ایکه رسول آخرین دین مبینی

اول به رتبت درتقدم آخرینی

آماده کن خود را برای ترک دنیا

اسباب پیوستن به ما را کن مهیا

اسلام گرچه برترین دین الهی است

کاملترین دستوروآئین الهی است

امایقین دین بی ولایت نیست کامل

نیمی زدین را ازولایت هست حاصل

دین با ولایت بیمه خواهد گشت آثار

این گنج را دست امین خویش بسپار

امر ولایت ازاهم و رکن دین است

بسپار دست آنکه معصوم وامین است

دین باید ایمن ماند ازسیل حوادث

آینده دارد پیش روخیل حوادث

موضوع دین امری فراتراززمان است

اسلام مصباح ره آیندگان است

آنها که درصلب پدرهاشان مقیم اند

برگنج این میراث توحیدی سهیم اند

ترتیل قرآن بی تفکرناسپاسی است

قرآن ترانه نیست قانون اساسی است

هرآیه قرآن بود بحری خروشان

د ردانه ها خفته دراین دریای جوشان

هر نابلد ؼواص این دریا نگردد

با هرکلیدی باب معنا وا نگردد

قرآن کتاب مرجع رفع نیازاست

تنهانه دستور عبادات ونمازاست

قرآن شفا قرآن دوا قرآن حکیم است

قرآن انیس ومونس قلب سلیم است

قرآن سراج معرفت دریای نوراست

تورات وانجیل ومزامیر زبوراست

آمد ندابل ػ ما ا ن ز ل محمد

باید شود دین خداکامل محمد

ابلاغ کن تاجمله ی مردم بدانند

خطبه بنام ساقی کوثربخوانند

ذکرعلی آرام جان است و ثواب است

ورد ملک یا لیتنی کن ت تراب است

ابلاغ کن فرمان به انصارومهاجر

برمصری وشامی عجم ،اقوام حاضر

از آسمان احمد چو بشنید این ندا را

اول بجای آورد حمد حق تعالی

ازرفتن سوی مدینه باز استاد

وآنگاه فرمان نزول کاروان داد

گفت ازجهاز اشتران منبربسازند

کوهی درآن گودال پهناوربسازند

فرمودآنکه چاوشان آوازکردند

تاحاجیان رفته زین جابازگردند

پیکی بسوی ماندگان ره فرستاد

تا باشتاب آیند آنهاهم به میعاد

وقتی مسلمانان درآنجاجمع گشتند

مانند پروانه به گرد شمع گشتند

آنگاه جان عالم وآدم پیمبر

بگرفت چون خورشید جا درعرش منبر

بعدازثنای حضرت حق خطبه ای خواند

درمدح شاه لافتی داد سخن داد

ناگفته هاوگفته هاراجمله فرمود

بستودعلی را آنچنان که شان اوبود

فرمود از زهدعلی درنیمه ی شب

ازاشک چشم وسوزآه وذکریا رب

قدری هم ازایثارواحسانش سخن گفت

دردانه ها ازلب به توصیف علی سفت

وانگه علی را بین مردم نزد خود خواند

دست علی بگرفت واینگونه سخن راند

وحی مبین حق چنین دارد اشارت

تکمیل شد دین خدا مردم بشارت

آنکه مرا بهررسالت برگزیده است

بهرولایت مرتضی را آفریده است

با اوبه عنوان ولی بیعت نمائید

خودرا ؼریق بارش رحمت نمائید

هرکس که من هستم به اومولاوسرور

اکنون امام ومقتدایش هست حیدر

19/8/2



تاريخ : سه شنبه 1 مهر1393 | 7:19 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

دوش در رويا سروشي خوش نوا

با نوائي چون منا جات و دعا

گفت سالك از سر صدق و صفا

كن رقم مدح علي مرتضي

گفتمش از بي نوائي همچومن

كي بر آيد كز علي گويد سخن

من كجا و مدحت مولا كجا

من غبارم او بود شمس الضحا

قطره چون توصيف دريا را كند

پشه اي چون وصف عنقا را كند

او بود شمع شبستان وجود

جمله عالم پيش پايش در سجود

آنكه باشد مهر ماه در گش

ماه دارد جلوه از خاك رهش

خضر جويد از لبش آب بقا

آبرو دارد از او سعي وصفا

چونكه در بيت الحرم بگذاشت پاي

شد دو چندان آبروي آن سراي

شاهكار كلك هستي آفرين

كافريد اورا به خود گفت آفرين

يكه تاز عرصه عز وشرف

نيست جز مولا علي شاه نجف

شاهباز پهنه عرفان وعشق

كيست جز مولا علي سلطان عشق

بوالبشر جانش رهين جان اوست

ريزه خوار سفره احسان اوست

گر علي در جوهر آدم نبود

كي ملك مي برد، برآدم سجود

خلقت عالم زبود حيدراست

خلق آدم از وجود حيدراست

بو تراب آئينه ذات خداست

زين سبب باب النجات انبياست

نوح چون در دست توفان شد اسير

گفت يا مولا علي دستم بگير

مرتضي با اذن رحمان جليل

كرد آتش را گلستان بر خليل

در سبد چون پور عمران جا گرفت

دست حيدر آمد و اورا گرفت

طفل مريم درمظان اتهام

گشت جاري بر لبانش اين كلام

گفت الغوث اي خداوند جلي

دستگير من نما دست علي

چون محمد بعداز آن كشف وشهود

خلعت پيغمبري بر تن نمود

مفتخر گرديد از سوي خدا

بر مقام خاص ختم الانبيا

دست حق از آستين مرتضي

آمد وبگرفت دست مصطفي

از لسان حق علي بيعت نمود

بهر تائيد محمد لب گشود

گفت يا احمد مدد كارت منم

لحظه لحظه يار وغمخوارت منم

ره بود بس پر فراز وپرنشيب

لاجرم من با تو هستم اي حبيب

اين شعر را در خواب به من الهام كردند به اين صورت كه گفتند از

مولا امير المومنين شعر بگو

ولي من گفتم لياقت وصف حضرت مولا را ندارم وآن سروش غيبي

گفت همين رابگو ومن همين

موضوع را به صورت شعر تقد يم ساحت جناب امير نمودم انشا الله

مورد قبول قرار گيرد 0000



تاريخ : سه شنبه 1 مهر1393 | 7:15 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

یاعلی ای شمع بزم آفتاب

ای جهانی ازمی عشقت خراب

تو امیرکشور جان منی

عشق من روح من ایمان منی

ای دل عالم غدیرستان تو

گر رود سرنگسلم پیمان تو

مستی اهل سما ازاین خم است

درغدیرخم دل عالم گم است

هرکه پابنهاد درراه غدیر

می نهد دل درکف شاه غدیر

درغدیرستان خم جان می دهند

کفرمی گیرندوایمان می دهند

باده هاصافی است درخم غدیر

لذ ت کا فی است درخم غدیر

ازغدیروخم جهان درگفتگوست

لاجرم زین بیشتررازمگوست

گفت پیغمبر به هنگام غدیر

بعدمن مردم بود حیدر امیر

می شناسید ش ع ل ی مرتضاست

چشم وگوش وقدرت ودست خداست

هرفضیلت هست ازآن علی است

چونکه باحق متصل جان علی است

من علی را دست خودپرورده ام

دست اواسراردین بسپرده ام

من چوموسی اوچوهارون من است

همدم وهمراه وهمخون من است

غیراوکس خانه زادکعبه نیست

نام اوباصاحب خانه یکیست

گرچه شب جولانگهش سجاده است

روزدرمیدان چوشیر استاده است

......

هرکه ازجام ولایت مست شد

غیرحق درپیش چشمش پست شد

برمقام حق قسم حق باعلیست

فرق بین کفرودین یک یاعلیست

باعلی دلهامنورمی شود

غرق انوارپیمبرمی شود

درحقیقت احمدوحیدریکیست

فرق، بین نورمهروماه نیست

چونکه باشدباتوبرهان ودلیل

برحذرباش ازجدال وقال وقیل

گرچه شب باشدحجاب آفتاب

روز ازخورشیدمی گیردحجاب

17/1/71



تاريخ : شنبه 22 شهریور1393 | 2:5 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

تاازكنارم آن بت آئينه روبرفت

ديگرمرا زدل هوس گفتگوبرفت

ازبس گريستم زفراقش ميان جمع

آب ازسرم گذشت زكف آبرو برفت

ميخواستم كه سيرببينم رخش ولي

سيل سرشك راه نظربست واوبرفت

ديوانه تردلي چودل من به شهرنيست

آوازه جنون دلم كوبه كوبرفت

اي روزگارديده بينا مراچه سود

آن يارنازنين دگر ازپيش روبرفت

داني چگونه دورجواني تمام شد

چون آب جوبيامدوچون آب جوبرفت

ماندم چگونه شرح شب زلف اودهم

آن شام تار رفت ولي موبه موبرفت

سالك زغصه بلبل طبعم فسرده است

وزگلشن تخيل من رنگ وبو برفت

39/1/61



تاريخ : شنبه 22 شهریور1393 | 2:3 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

هرشب من ودلي كه به غم گشته مبتلا

تاصبح ميكنيم بدرگاه حق دعا

دل خون وديده خون ومن خسته مانده ام

بين دوبحرخون چكنم تاشوم رها

خون دلم زديده بدامان روانه است

اين سيل عاقبت بكند هستي مرا

درحيرتم جواب خداراچه ميدهد

آن كونداشت حرمت ياران آشنا

درديست دردعشق كه شيرين ترازشفاست

عاشق نباشد آنكه رود در پي دوا

عاشق كسي بودكه نداردخبرزخويش

درراه دوست جان گرامي كند فدا

عاشق كسي بودكه ببندد زشكوه لب

گرچه شود زدوست بر او ناروا روا

دارم دلي شكسته ترازرنگ ماهتاب

سازاست ظاهرش ولي افتاده ازصدا

سالك صله زنظم پريشان طمع مدار

بااين غزل شدي تو سزاوارناسزا

19/6/91



تاريخ : شنبه 22 شهریور1393 | 1:59 بعد از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

حرمت مردم افتاده نگه بايد داشت

قرب سجاده به صد جاده نگه بايد داشت

طلب وصل اگرميكني ايدل هشدار

ديده بهرطلب آماده نگه بايد داشت

بي وضوجانب ميخانه نمي بايدرفت

احترام سبوو باده نگه بايد داشت

خواهي ارنقش پذيرد دلت ازجلوه يار

دل زهرنقش دگرساده نگه بايد داشت

هرچه ازدوست رسد مصلحتي هست درآن

پاس انعام خدا داده نگه بايد داشت

آفت جود وكرم منت صاحب كرم است

حاتما چهره بگشاده نگه بايد داشت

محرم كعبه جانانه شدن آسان نيست

ازتعلق دل آزاده نگه بايد داشت

سالك ازخويش مدان صنعت درسفتن را

شان اين دولت بنهاده نگه بايد داشت

39/6/22



تاريخ : شنبه 15 شهریور1393 | 11:28 قبل از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان
اي حريم حرمت قبله گه وقبله نما

بسته احرام دلم بهر طواف تورضا

به غبارسركويت به دو عالم ندهم

منصب خاك نشيني سركوي تورا

كاش ميشد كه شودقسمت من پيش ازمرگ

كفشداري حرم جاروي ايوان طلا

پادشاهابه بلنداي مقامت نرسد

شهپرفكرت وشهباز خيال شعرا

اي شده سايه نشين قدسروت خورشيد

برتوزيبنده بودخلعت تسليم ورضا

برسليمان نبي فخركند مورضعيف

گرشودشامل الطاف معين الضعفا

اي سكندرتو نبر بيهده رنج ظلمات

از سناباد رضا كن طلب آب بقا

چشم دل بازكن اي زائركوي رضوي

فاش وبي پرده ببين جلوه اي ازعرش خدا

چشم دل بازكن وخيل ملك را بنگر

درطواف حرم قدس غريب الغربا

اي امامي كه رئوفي وكرامت داري

شده آهوي دلم معتكف كوي شما

اي اباصلت تودر زهدوعبادت بوذر

مثل سلمان شده مشهورجهان درتقوا

دعبل نامورت همچوفرزدق بس شعر

كرده درمنقبت آل پيمبرانشا

لب فروبند زاوصاف رضااي سالك

قطره رانيست توانائي وصف دريا

14/6/93

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اي حريم حرمت قبله گه وقبله نما

بسته احرام دلم بهر طواف تورضا

به غبارسركويت به دو عالم ندهم

منصب خاك نشيني سركوي تورا

كاش ميشد كه شودقسمت من پيش ازمرگ

كفشداري حرم جاروي ايوان طلا

پادشاهابه بلنداي مقامت نرسد

شهپرفكرت وشهباز خيال شعرا

اي شده سايه نشين قدسروت خورشيد

برتوزيبنده بودخلعت تسليم ورضا

برسليمان نبي فخركند مورضعيف

گرشودشامل الطاف معين الضعفا

اي سكندرتو نبر بيهده رنج ظلمات

از سناباد رضا كن طلب آب بقا

چشم دل بازكن اي زائركوي رضوي

فاش وبي پرده ببين جلوه اي ازعرش خدا

چشم دل بازكن وخيل ملك را بنگر

درطواف حرم قدس غريب الغربا

اي امامي كه رئوفي وكرامت داري

شده آهوي دلم معتكف كوي شما

اي اباصلت تودر زهدوعبادت بوذر

مثل سلمان شده مشهورجهان درتقوا

دعبل نامورت همچوفرزدق بس شعر

كرده درمنقبت آل پيمبرانشا

لب فروبند زاوصاف رضااي سالك

قطره رانيست توانائي وصف دريا

14/6/93

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اي حريم حرمت قبله گه وقبله نما

بسته احرام دلم بهر طواف تورضا

به غبارسركويت به دو عالم ندهم

منصب خاك نشيني سركوي تورا

كاش ميشد كه شودقسمت من پيش ازمرگ

كفشداري حرم جاروي ايوان طلا

پادشاهابه بلنداي مقامت نرسد

شهپرفكرت وشهباز خيال شعرا

اي شده سايه نشين قدسروت خورشيد

برتوزيبنده بودخلعت تسليم ورضا

برسليمان نبي فخركند مورضعيف

گرشودشامل الطاف معين الضعفا

اي سكندرتو نبر بيهده رنج ظلمات

از سناباد رضا كن طلب آب بقا

چشم دل بازكن اي زائركوي رضوي

فاش وبي پرده ببين جلوه اي ازعرش خدا

چشم دل بازكن وخيل ملك را بنگر

درطواف حرم قدس غريب الغربا

اي امامي كه رئوفي وكرامت داري

شده آهوي دلم معتكف كوي شما

اي اباصلت تودر زهدوعبادت بوذر

مثل سلمان شده مشهورجهان درتقوا

دعبل نامورت همچوفرزدق بس شعر

كرده درمنقبت آل پيمبرانشا

لب فروبند زاوصاف رضااي سالك

قطره رانيست توانائي وصف دريا

14/6/93

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



تاريخ : دوشنبه 6 مرداد1393 | 2:47 قبل از ظهر | نویسنده : حسین نجاریان

من گرچه خطاکاروبدم یاالله

ازدرگه خود مکن ردم یاالله

شرمنده ام ازگناه خودياغفار

گفتي كه بيا من آمد م یاالله

10/5/91/یازدهم رمضان المبارک 1433

.................

یارب به محمد وعلی وزهرا

جان حسن وبه خامس آل عبا

مهمان تواییم وشب قدراست امشب

ازلطف وکرم ببخش جرم ما را

31/5/90

..............

يارب زكرم عذرِگناهم بپذ ير

افتا ده به گردا ب غمم د ستم گير

ازبسكه مراهست خطا وتقصير

ترسم نكند ذ كرودعا يم  تا ثير

5/رمضان/1392

...........

فرياد فرياد زنفس كافركيشم

كزسركشيش هميشه درتشويشم

صدحيله بكاربستم ورام نشد

ماندم كه دگرچه حيله اي انديشم

 

5رمضان1392

يارب به جمال خويش مفتونم كن

ازدايره وجود بيرونم كن

بين من وتواين تن خاكيست حجاب

برگيرحجاب ،غرقه درخونم كن

20/2/93

سرگشته وادي غمم ياالله

ازبي بصري راه ندانم ازچاه

تنها به تواميدعنايت دارم

لاحول ولاقوه الاباالله

3/3/93

يارب توبه حال دل من آگاهي

بيچاره ام وبكف ندارم آهي

عمرم بسرآمد ونرفتم بيرون

ازورطه حقد وحسد وخود خواهي

3/3/93

هرلحظه صداي ربنا ميآيد

ازسبزه وگل بوي خداميآيد

ازحنجرۀ هرچه نهان وپيداست

گلبانگ مناجات ودعاميآيد

3/3/93

ايكه گرديدي اسيرنخوت وكبروريا

خودپرستي را رهاكن درحريم كبريا

هست عالم محضرحق ازگنه پرهيزكن

ازرگ گردن بود نزديكترباماخدا

3/3/93

هرلحظه صداي ربنا مي آيد

آواي خوش خداخدا مي آيد

گرگوش دلت باز نمائي شنوي

گلبانگ مناجات ودعا مي آيد

17/4/93

جانا دل خود خانه بيگانه مكن

جزدوست كسي محرم اين خانه مكن

دروازه دل را بروي غيرببند

اغيارمقيم ملك جانانه مكن

17/4/93

بي اذن توگُل زگِل نخواهد روييد

 

بي عشق تومُل به خُم نخواهدجوشيد

 

اي عشق وگُل ومُل وگِل وخُم به ازل

 

ازپرتويك اشاره ات گشته پديد

23/4/93

فرصت كم است درپي خوبي شتاب كن

خودرا بري زهرعمل ناصواب كن

عالم سراي معرفت ومحضرخداست

درمحضرخدا زگناه اجتناب كن

25/4/93

خواهي كه قبول حق شودصوم وصلوات

بگشوده شود بروي توباب نجات

ازسرسويداي دل خود بفرست

برخاتم انبيامحمد صلوات

26/4/93

برخيزكه درسحرمناجات كنيم

روجانب آن قبله حاجات كنيم

تاچندبخواب غفلت وبي خبري

وقت است كه باخداملاقات كنيم

26/4/93

يارب زكرم عذرگناهم بپذير

افتاده به گرداب غمم دستم گير

اي صاحب عفووبخشش وجودوسخا

بگذرتوازاين عبد سرا پا تقصير

1/5/ 93