X
تبلیغات
شعرسالک
بنام او شنبه نهم دی 1391 20:48
سلام خوش آمديد

************** 

 حاصل  بي حاصلي هاي من

پيش كش قدمهاي   سبزتان

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

وعشق راآفريد دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391 16:38
ای عشق عاشق کن مراباهربهانه
نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

بهار طي شد وتنها پرنده ماند وقفس سه شنبه بیستم اسفند 1392 23:15

بهار طي شد وتنها پرنده ماند وقفس

غم رها نشدن با پرنده ماند وقفس

اگرچه چندصبا حي نسيم آزادي

وزيد ليك دريغا پرنده ماند وقفس

هزار غلغله درباغ شد به پاامروز

ولي به حسرت فردا پرنده ماند وقفس

خدا خراب كند خانه تورا صياد

كه بانواي خدايا پرنده ماند وقفس

هزار منظره درپيش چشم آينه است

چرا براي تماشا پرنده ماند وقفس

نگشت پنجره اي باز سوي صبح اميد

اسير شام غم افزا پرنده ماند وقفس

خبر دهيد به مرغان وارهيده زبند

فغان كنند كه اينجا پرنده ماند وقفس

5/1/4831

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

ای درنگه تومهربانی جاری سه شنبه بیستم اسفند 1392 23:6

ای درنگه تومهربانی جاری

آرامش وشورزندگانی جاری

ازروی دلارای تومادرپیداست

صدپرتوعشق آسمانی جاری

23/11/90

---

مادرزهجرروی تودرآتشم هنوز

همچون سپند درشررسرکشم هنوز

بودی توچون هوای تنفس برای من

درحیرتم چگونه نفس

2/2 میکشم هنوز/91

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

هرچيزدرگذارزمان روبه سايش است سه شنبه بیستم اسفند 1392 22:58
هرچيزدرگذارزمان روبه سايش است

درپيش ديده سيرفنا درنمايش است

تنها خداست آنكه نمي كاهدش زمان

ذات قديم حي كه سزاي ستايش است

ماباب فيض را بروي خويش بسته ايم

ورنه هميشه رحمت حق درگشايش است

فرصت غنيمت است بدان قدرگنج عمر

اين خاك مستعد نه سزاوار آيش است

كمتر زمرغ نيستي اي جان خروش كن

آمد بهاروموسم عيش وسرايش است

باچشم دل نگه كن وبا گوش جان شنو

هرذره درستايش حق درنيايش است

سالك به كنج عزلت اگرخوكني رواست

بس فتنه ها نتيجه جمع وهمايش است

11/12/92

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

خوشابه آينه اي كه توراتماشاكرد سه شنبه بیستم اسفند 1392 22:56
خوشابه آينه اي كه توراتماشاكرد

به يمن حُسن حسن روي خويش زيباكرد

زمانه داد يكي قطره حسن يوسف را

ولي نصيب حسن بي كرانه درياكرد

29/11/92

ازروزن ديده تابقيع پل زده ايم

برقبرچهارامام خودگل زده ايم

بارخصت سه امام معصوم دگر

امشب به حسن دست توسل زده ايم

29/11/92

مابزودي حرم ازدست عدو ميگيريم

گرشودحكم بخون نيزوضوميگيريم

مي ستانيم زبيدادوهابيت داد

انتقام سه سگ غاصب ازاوميگيريم

29/11/92

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

با پا ي سرراه سفر پيمود بابا سه شنبه بیستم اسفند 1392 22:54
با  پا ي  سرراه سفر پيمود بابا

چون ماه  ره  بر كاروان بنمود بابا

برروي او خون بوسه ميزد عاشقانه

زيباترين خورشيد مغرب بودبابا

هرگزنمي شد من پياده اوسواره

درحيرتم برنيزه چون آسودبابا

ازكربلاآغوش گرم خود نياورد

امانگاهش گرم بامن بودبابا

گفتندباهم نيزه داران اينكه يحياست

برمنبر ني خطبه چون فرمودبابا

اعجازقرآن وشهادت گشت توام

چون برتلاوت لعل خود بگشودبابا

.................

توهم خليلي هم ذبيحي كشته عشق

كردي گلستان آتش نمرود بابا

ديدي كه خون پيروز برشمشيرگرديد

حتي عدويت هم تورا بستود بابا

ترسم شفيع محشرش گردي به احسان

آنرا كه برخون تودست  آ لود بابا

باكشتنت ميخواست دشمن د ين نماند

خونت فروغ  د ين حق افزود بابا

گردد فزونترقيمت دُ رازيتيمي

اما يتيمي بود برمن زود بابا

اي زاده زهرا شفاعت كن زسالك

چون گفت اين دارفنا بدرود بابا

26/7/92

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

اي خدا بي خبران اين چه مصيبت چه بلاست سه شنبه بیستم اسفند 1392 22:52
اي خدا بي خبران اين چه مصيبت چه بلاست

شرمتان بادعلي جان رسول دوسراست

ريسمان بازنمائيد زدستان علي

نشنيديد مگردست علي دست خداست

 زاده ي كعبه ويارنبي وشيرحق است

اين ابرمرد كه امروزغريب وتنهاست

بخدامصلحت دين شده پابست علي

ورنه اويك تنه بنياد كن جمع شماست

اوهمان فاتح بدراست وحنين وخندق

اوهمان خصم ستمكارومذل اعداست

اسدالله ويدالله كه گويند هموست

گرشما قطره خرديدعلي خود درياست

يادتان رفته مگربخ بخ خود روزغدير

آن همه عهد اخوت كه ببستيد كجاست

به خدا وبه علي وبه محمد سوگند

عهدهركس شكند قعرجهنم اوراست

پدرخيل امم بعد محمدعلي است

سركشي ازپدرمعنوي خويش خطاست

نورذات حق وآئينه توحيدعليست

سايه اش برسر ابناء بشرفرهماست

بي علي راه كسي جانب جنت نبرد

چون كه اوسوي خدا راهبرو راهنماست

بخدائي كه علي بنده شايسته اوست

سالكاحبل متين مهرعلي وزهراست

19/12/92

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

اهل كوفه به هم اينقدر نشانم ندهيد سه شنبه بیستم اسفند 1392 22:51
اهل كوفه به هم اينقدر نشانم ندهيد

داغداراست دلم رنج به جانم ندهيد

من علي ابن حسين ابن علي سجادم

نه اسيرم نه غلامم به خداآزادم

پسرحيدرم وجان رسول دوسرا

ابطحي زاده ام ونوردوچشم زهرا

من عزيزد ل دلبند پيمبر هستم

خارجي زاده نيم حجت داورهستم

مي شناسيد مرا گركه زبان بگشايم

وارث كفرزده بندستم برپايم

ازخديجه چه شنيديد من اوراپسرم

طايرقدسم اگربسته كنون بال وپرم

ايهالناس اگرروي به قرآن آريد

اشك ازديده به حال خودتان مي باريد

معني آيه تطهيربه قرآنم من

اهل بيتي كه سفارش شده درآنم من

وارث حيدركراراميرعربم

قره العين علي شيردلير عربم

مادرم فاطمه آن كوثرطاها باشد

آنكه مهريه اوجنت وطوباباشد

هست دربين اسيران ستم عمه من

اسدالله است اگرلب بگشايدبه سخن

سرورانندسراني كه بودبرسرني

كه چوخورشيد به ني كرده بسي منزل طي

آن يكي هست سرفخرجوانان بهشت

كه پي نصرت دين تن بروي خاك بهشت

اوحسين است گل گلشن زهراي بتول

پروش يافته دامن پرمهررسول

اين يكي حضرت عباس علمداربود

زاده ام بنين وشه ابراربود

چه بگويم همه سرهاسرياران خداست

كه زبيدادوستم ازبدن خويش جداست

كودكاني كه دراين سلسله هاينداسير

نازپرورده دامان شبيرند وشبير

سالك اين قصه جانسوزدگركوته ساز

 بيش از اين قلب محبان را علي نگداز

16/12/92

 

 

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

چون دل به سينه يادغم كربلاكند سه شنبه بیستم اسفند 1392 22:49
چون دل به سينه يادغم كربلاكند

چشمم زاشك شورقيامت به پاكند

بودندميزبان وحسين ميهمانشان

كي تشنه لب كسي سرمهمان جداكند

كي ديده يك غريب ستم ديده چون حسين

باكام تشنه دشمن خودرا دعاكند

باباي من غريب ومن ازتب به سوزوساز

كس درحرم نبودكه دردم دواكند

بعدحريق خيمه وبعدازهجوم كفر

مانده سكينه تابه چه كس التجاكند

بعدازشهادت پدرم كاروان ما

مهلت نداشت دفن تن كشته هاكند

عمه سواربرشتربي جهازشد

اين گونه خواست خصم به زينب جفاكند

زنجيرداغ گردن من زخم كرده بود

نگذاشت ساربان كسي اين بندواكند

زينب نمازنافله اش راسواره خواند

تادين خويش رابه خدايش اداكند

مارا به سوي كوفه وشام خراب برد

 قومي كه خواست كينه خودبرملاكند

امابه خطبه اي همه مكرش برآب شد

آري ذليل دشمن خودراخداكند

سالك زآستان حسيني مدد بجوي

مولا زلطف حاجت شيعه رواكند

15/12/92

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

حيف وصدحيف كه يك جان نبودبيش مرا سه شنبه بیستم اسفند 1392 22:47
حيف وصدحيف كه يك جان نبودبيش مرا

تانمايم  به فداي قدم تويكجا

دررهت كشته شدن مقصدومقصودمن است

قطره درياست اگروصل شودبادريا

دوست دارم كه زمن هيچ نماندجزگرد

كه نشينم بروي دامن پرمهرشما

مجتبي زاده ام وطبع كريمي دارم

برده ام ارث صبوري وگذشت ازبابا

مرگ درراه عقيده چه صفايي دارد

هست شيرين چوعسل درنظرمن بخدا

نيست محدودبه اين دشت نبردمن وخصم

همه جغرافي عالم شده جولانگه ما

بارالها به تن غرقه بخون قاسم

عفوكن ازسر رحمت گنه سالك را

10/12/92

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

اي برده ازتمام زنان گوي سروري سه شنبه بیستم اسفند 1392 22:43
اي برده ازتمام زنان گوي سروري

 آري سزاست فاطمه را چون تودختري

ازعصمت توهرچه بگويم نگفته ام

جزشمه اي زوصف توكه پاك گوهري

زينب چقدرلايق وشايسته نام توست

الحق كه زينت پدرو فخرمادري

اي اسوه صبوري واي آيت عفاف

درآسمان عشق درخشنده اختري

زهرانگين خاتم سرخيل انبياست

تونيزنقش خاتم زهراي اطهري

بين تووحسين جدائي بودمحال

آري تونيمه دگري ازبرادري

اي چشم خلق محووقاروشهامتت

بافاطمه زعصمت وتقوابرابري

درراه شام نافله توقضانشد

يعني نمازنافله هم نيست سرسري

اي وارث قيام شهيدان كربلا

برنهضت عظيم حسيني پيمبري

ازخطبه توكاخ ستم گشت واژگون

آري توقهرمان بلاغت چوحيدري

سالك يقين توراصله شاهانه ميدهند

باشدمرام آل علي ذره پروري

13/12/92ساعت 1شب

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

چرابه خویش مرا کرده ای رهامادر سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392 15:42

چرابه خویش مرا کرده ای رهامادر

مگردوباره زمن سرزده خطامادر

شکسته آینه خاطرم زسنگ فراق

نمانده جزپری ازمرغ دل بجامادر

همای مهرتوتابودبرسرم افسوس

نداشت درنظرم ارزش وبهامادر

بیادوباره درآغوش خویش جایم ده

بگیردست من دل شکسته رامادر

دعای خییر توره توشه ام بهرجابود

بیاد وباره به حقم دعا نما مادر

توعمروهستی خودرافدای من کردی

رواست گربه غمت جان کنم فدامادر

توهمچوشمع سحرسوختی به مجلس انس

وبودخانه زروی توبا صفا مادر

چراغ عمرتوخاموش گشت ومن اکنون

نشسته ام زغم هجر درعزامادر

زچشم سالک ازاین غم گلاب می ریزد

که ناگهان چه گلی شدزدست ما مادر

 

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

ای درنگه تومهربانی جاری چهارشنبه هجدهم دی 1392 17:25

ای درنگه تومهربانی جاری

آرامش وشورزندگانی جاری

ازروی دلارای تومادرپیداست

صدپرتوعشق آسمانی جاری

23/11/90

---

مادرزهجرروی تودرآتشم هنوز

همچون سپند درشررسرکشم هنوز

بودی توچون هوای تنفس برای من

درحیرتم چگونه نفس میکشم هنوز

2/2/91

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

دنیاسرای ماندن وجای قرار نیست چهارشنبه هجدهم دی 1392 17:0

دنیاسرای ماندن وجای قرار نیست

دارفنا بود که براواعتبا ر نیست

چشم وفا بپوش ازاین خاکدان دلا

کاین دهرسفله بامن وتوسازگارنیست

عمرعزیزصرف جهان میکنی چرا

دانی که این معامله غیرازقمارنیست

قارون صفت به فکر زراندوختن مباش

آسودگی به سیم وزربیشمار نیست

گیرم عنان ملک سلیمان بدست توست

چون میرسد اجل بکفت اختیارنیست

ظالم ستم مکن به گواهی روزگار

هرگزنظام ظلم وستم پایدارنیست

آید برون چودست خدا بهرانتقام

دیگرتورامجال گریزوفرارنیست

خیری اگرتورا نرسد شربه پامکن

اشرارراسزای شررجزشرارنیست

سالک سخن زدل چوبرآید اثرکند

شعرتوگرزدل نبود ماندگارنیست

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

درگذرگاهِ زمان عمرِگران میگذ رد چهارشنبه هجدهم دی 1392 16:58

درگذرگاهِ زمان عمرِگران میگذ رد

دم غنیمت شمُرایدل که جهان میگذ رد

ای جوان نقد جوانی به جهانی مفروش

کاین تجارت همه سودش به زیان میگذ رد

هرکه زد تکیه به اورنگِ قناعت به یقین

ازسرسلطنتِ کون ومکان میگذ رد

محترم دارپدررا پسرامروز وبدان

می شوی خود پدروبرتوهمان میگذ رد

شبِ منعم همه درعیش وطرب گشت سحر

بی خبرزانکه چها بردگران میگذ رد

حکمتی هست به هربرگ که افتد به زمین

گوید ت روزد گربرتوخزان میگذ رد

ازعدم آمدن وزیستن وخاک شدن

سرنوشتی است که برخلق جهان میگذ رد

سالکا هرکه مهیا نکند زاد سفر

زین سراوقتِ گذشتن نگران میگذ رد

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

درازل دریادلان راشوقِ توفان داده اند چهارشنبه هجدهم دی 1392 16:56

درازل دریادلان راشوقِ توفان داده اند

سرخوشانِ وصل راحالِ پریشان داده اند

نیست فرقی عاشق ومعشوق رادرسوختن

آتشِ پروانه را ازشمعِ سوزان داده اند

زهرچون شکربه کام عافیت سوزان بود

طالبانِ یاررا ازدرد درمان داده اند

کعبِهِ مقصود بی بُعدِ سفرناید بد ست

کامرانی را به پاسِ رنجِ دوران داده اند

هرکسی رابهره ای ازخوانِ هستی شدنصیب

درد را ایوب ومکنت راسلیمان داده اند

یوسفِ کنعان کجاوسروریِ ملک مصر

این عزیزی رابه پاس رنج زندان داده اند

گومکن آتش به پا نمرود ازبهرخلیل

دردل آتش نصیبِ اوگلستان داده اند

می تراودشعرناب ازچشمه تقوا چرا

این گهر راسالک آلوده دامان داده اند

 

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

جانبخش ترازشادی عالم غم عشق است چهارشنبه هجدهم دی 1392 16:55

جانبخش ترازشادی عالم غم عشق است

خوش ترزهمه ملک جهان عالم عشق است

بامردم بیگانه نگوید سخن ازعشق

آن عاشق شیداکه به جان محرم عشق است

بال وپرپروانه اگرسوخت درآتش

پروانکند چون خنک ازمرهم عشق است

اشکی که زندبوسه به رخساره عاشق

کمترزگهرنیست که این شبنم عشق است

ازپای نیفتد زبدحادثه هرگز

آن نخل برومند که مستحکم عشق است

روشن بودازبیرق گلرنگ شهیدان

کافراشته تاروزجزاپرچم عشق است

هرقطره خون شهدادررگ تاریخ

تزریق حیات است که این خون دم عشق است

ازصفحه تاریخ ادب محونگردد

آن شعرکه چون گفته سالک دم عشق است

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

به چشمِ عارفان عالم به یک ارزن نمی ارزد

همه دنیا ومافیهاسرسوزن نمی ارزد

بگوبادصباازماسلیمان راکه این حشمت

به طرفی خاطرِیک مورآزردن نمی ارزد

لباس کبربیرون کن زتن منعم که این دیبا

به چشم مابه قدرکهنه پیراهن نمی ارزد

مکن بامن ستیزوجنگ ای همخون که این میراث

به خون ریزی ما وشادی دشمن نمی ارزد

 الا ای غنچه نورس زبخت خودمشوغره

شکوفائی توبرگاه پژمردن نمی ارزد

حکیمی راشنیدم این سخن میگفت بایاران

که شهدعمربرتلخیِ جان کندن نمی ارزد

مکن بازیردستان  ظلم وبشنوپندسالک را

چو گیردآتش آهی تورا دامن نمی ارزد

 

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

اگرچوآينه محوِجمال يارشوي چهارشنبه هجدهم دی 1392 16:51
اگرچوآينه محوِجمال يارشوي

حباب واربرامواجِ غم سوارشوي

به آستانه ي خورشيد ره تواني يافت

به هرنفس كه سبكبارچون غبارشوي

تورا نصيبه  ازآن خوانِ بي كران بخشند

اگر به مرحمتِ ياراميد وارشوي

مكن خطاچه نهان وچه آشكارايدل

كهِ عاقبت به عقوباتِ آن دچارشوي

پي شكارِغزالان درنگ كن صياد

به هوش باش مبادا كه خود شكارشوي

وجود خويش بده دستِ بوته تقوا

كه درطرازمحك صاف  وخوش عيارشوي

مگوبجزسخنِ حق وپايمردي كن

اگرچوميثمِ تمارسربدارشوي

قسم به حرمتِ آزادگي كه مي ارزد

پي نجاتِ وطن حبسِ صدحصارشوي

چوبرق ميگذردعمر،بي امان سالك

1.   روامداركهِ پابندِ روزگارشوي

5/3/92

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

افسوس که ایام شباب آمدورفت چهارشنبه هجدهم دی 1392 16:47

افسوس که ایام شباب آمدورفت

این بارقه مانندشهاب آمدورفت

درکوچه زندگی به بازی بودم

واقف نشدم که آفتاب آمدورفت

خوش موهبتی بودجوانی ودریغ

تاچشم گشودم به شتاب آمدورفت

من کودک ناممیزوعمرگهر

دردست من آن گوهرناب آمدورفت

هرچندندیدم ازجوانی خیری

امابه هزارآب وتاب آمدورفت

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

آتشِ خشم وحسادت درضميرپاك نيست چهارشنبه هجدهم دی 1392 16:44
آتشِ خشم وحسادت درضميرپاك نيست

بحرگوهرخيزجاي ُرستن خاشاك نيست

سيرآفاق ازسرافتادگي آيد بدست

 هيچ پروازي به اوج سجده روي خاك نيست

كن خدارا دردل افسرده حالان جستجو

جاي حي لامكان درانجم وافلاك نيست

لطف گل پروانه راسوي گلستان مي برد

عشق چون دركارباشدحاجت فتراك نيست

علم توام باعمل چون گشت مي بخشد ثمر

ورنه فرقي بين باادراك ولاادراك نيست

ميكند ذ كرخدا برقلب آرامش عطا

غيريا دحق مداواي دل غمناك نيست

روزه را با نيت قرب خدا بايد گرفت

اين فريضه منحصر درمنظرامساك نيست

زهر رابا زهر اغلب ميكند درمان طبيب

نيش كژدم را دوائي بهتر ازترياك نيست

مصحف قرآن گشا و آيه الكرسي بخوان

هيچ اكراهي به دين خواجه لولاك نيست

تاكه دارم دردلم نقش ولاي مرتضي

زآتش دوزخ مراسالك هراس وباك نيست

29/3/92

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

چون اشك غم بديده من پاگذاريا سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 19:38

چون اشك غم بديده من پاگذاريا

دست ازدل شكسته ام اي گل بداريا

سنگ صبور من شووبشنو حكايتم

شايد به لطف مهرتوگيرم قراريا

ديگرنياچوخواب به چشمان خسته ام

تاخوكنم به گريه دراين روزگاريا

اسم مرازدفترعشاق خط بزن

انكاركن مراوبه خودواگذاريا

رسوامكن مراكه به تودل سپرده ام

هرجاكه ميرسي وبه هررهگذاريا

لاف وفامزن كه خداوندگان ناز

چون تونكرده اند زبيداد احتراز

1386/5/9

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

چكنم گرنكنم دست توفرياداي عشق سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 19:36

چكنم گرنكنم دست توفرياداي عشق

هستيم رفت زبيدادتوبرباداي عشق

آنقدرخانه دل گشت زدست توخراب

كه نشايدكنم اين غمكده آباداي عشق

روزگاري دل من بودبه پيش توعزيز

كس نداندچه شدازچشم توافتاداي عشق

جزمحبت چه خطاسرزده ازمن كه چنين

پاسخم بودجفادست مريزا د  اي عشق

گفت فرزانه اي ازعشق حذربايدكرد

چکنم رفت مرااين سخن ازياداي عشق

سوختم زآتش وخاكسترمن رفت به باد

تامرا برسركويت گذرافتاداي عشق

كاش هرگزسرراهم تونمي گشتي سبز

يامرامادرتقديرنمي زاداي عشق

ناله خيزدزنيستان وجودم شب وروز

تازه شدازغم من قصه فرهادای عشق

مي تراودزلب سالك اگرشعرمذاب

هست غوغاي دل وحسن خداداداي عشق

25/2/1380

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

ابرم به روزگارخودم گريه ميكنم سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 19:35

ابرم به روزگارخودم گريه ميكنم

چشمم به حال زارخودم گريه ميكنم

هرشب به يادعمر به غفلت گذشته ام

چون شمع بر مزار خودم گريه ميكنم

عمري گريستم به تمناي ياروحال

برقلب داغدارخودم گريه ميكنم

برمن جفاوطعنه بيگانه سهل بود

ازدست جور يارخودم گريه ميكنم

اين گريه ها سرشك غريبانه نيستند

همواره درديارخودم گريه ميكنم

مثل درخت شاخه شكسته گه بهار

درپاي شاخسارخودم گريه ميكنم

ازبس گريست چشم من ازدست اين وآن

برچشم اشكبارخودم گريه ميكنم

تاكم فراز دار بود خان ومان مرا

پيوسته روي دارخودم گريه ميكنم

فواره ام نمي رسد آزارمن به كس

درحيطه حصارخودم گريه ميكنم

سالك كنون كه نيست مرا ياروهمدمي

با درد بي شمارخودم گريه ميكنم

1386/12/27

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

آمد و چون موي خود مارا پريشان كرد ورفت سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 19:32

آمد و چون موي خود مارا پريشان كرد ورفت

چشم حسرت ديده را ابر بهاران كرد ورفت

گرچه دل با يك نگاهش شور وشوقي تازه يافت

فرصتي نگذشت تا دربند حرمان كرد ورفت

بود عشقش آتشي در زير خاكستر ولي

آمد وبار دگر آنرا فروزان كرد ورفت

چون شهاب ثاقب آمد درشب تاريك دل

لاجرم روز مرا شام غريبان كرد ورفت

ديد چون من با خيالش خلوتی دارم هنوز

ازخیال وخلوت دیگر پشیمان  كرد ورفت

يك نفس شد ميهمان بزم دل اما مرا

بر سر خوان غمش يك عمر مهمان كرد ورفت

اي مسلمانان به فرياد مسلماني رسيد

كفر گيسويي جفا بر يك مسلمان كرد ورفت

چشم او با لشكر مژگان بصد نازوعتاب

هرچه در سر داشت با جان ودلم آن كرد ورفت

دوش چون سالك حديث درد ورنج من شنيد

وصف حالم را رقم با چشم گريان كرد ورفت

1383/8/12

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

آمدوکمترزخاک ره حسابم کردورفت سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 19:30

آمدوکمترزخاک ره حسابم کردورفت

ازخجالت درمیان جمع آبم کردورفت

زیرباران شماتتهای چشم شوخ خود

چون غباری درشعاع آفتابم کرد ورفت

گرچه بودم سالها چون غنچه خونین دل زهجر

آمدودلخون ترازجام شرابم کردورفت

دوش شدهم صحبت اغیاردربزم طرب

ازلهیب آتش غیرت کبابم کردورفت

همچونی ازبندبندم شد نفیرغم بلند

تاکه آن لیلی صفت مجنون خطابم کردورفت

گفتمش بیمارعشقت را زکوی خودمران

باسکوت پرزابهامی جوابم کردورفت

دوش سالک یاربین جمع مجنونان خود

دید چون مجنون ترینم انتخابم کردورفت

4/4/87

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

باده اي خواهم مراسازدسراپا مست مست سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 19:29

 باده اي خواهم مراسازدسراپا مست مست

تا بیاسایم دمی فارغ زدنيا مست مست

ساقيا آن آب آتشناك هستی سوز

تاكه پرسازم ازآن پيمانه ام را مست مست

موج سرگردانم واند يشه ام توفاني است

سينه سينه ميروم دريا به دريا مست مست

گرد باد خانه بردوش غبارآ لوده ام

راهي بي مقصدم صحرا به صحرامست مست

انجمن درانجمن آتش زباني ميكنم

مثل فانوسي كه ميسوزد به هرجامست مست

تك درختي بي برم دراين كويرستان یزد

مي پذ يرم منت هيزم شكن را مست مست

ديگرازغوغاي پوچ خودنمايان خسته ام

خلوتي خواهم شوم تنهاي تنها مست مست

سالكا راه من وحجاج بيت اله دوتاست است

تا حريم كعبه خواهم رفت اما مست مست

1386/12/20

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

گرچه دارم گله چندان زدل سنگي تو سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 19:24
گرچه دارم گله چندان زدل سنگي تو

دل من مي شكند ازغم دل تنگي تو

مشواي آينه هم صحبت اين وسمه كشان

كه ندارند بدل حرمت بي رنگي تو

منكه چون سايه بدنبال توبودم همه عمر

نرسيدم به تو از نخوت فرسنگي تو

تكيه گاه دگراني وبه ماچون كه رسي

ميكني شكوه كه آزرده ام ازلنگي تو

جان شيرين به فداي لب شيرين دهني

كه چوفرهاد زند نقش رخ سنگي تو

به چه ماني توكه ماني نتوانست كشيد

باهمه سحرقلم چهره ارژنگي تو

سالك انديشه خود را به جهان عرضه نما

تانهادينه شود نهضت فرهنگي تو

12/9/91

 

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |

من دوست دارم شب به یادتونخفتن را سه شنبه بیست و ششم شهریور 1392 19:22

 من دوست دارم شب به یادتونخفتن را

ازتوبرای کودک دل قصه گفتن را

من دوست دارم درشب بارانی چشمم

چون گل به شوق دیدن شبنم شکفتن را

آه ای عزیز درسفرخیلی دلم تنگ است

قدری که نتوانم درآن یک غم نهفتن را

ای دوست دل تنگم برای شانه های تو

تاقصه ای آغازم ازدردانه سفتن را

ایکاش بازآئی ببینی گشته کارمن

بانوک مژگان گردوخاک کوچه رفتن را

تاکی زمردم بشنوم یک روزمی آئی

بازآعوض کن فعل دیدن باشنفتن را

بازآببین آموختم درانزوای خود

آتش گرفتن سوختن اما نگفتن را

6/12/90

نوشته شده توسط حسین نجاریان  | لینک ثابت |