ادبیات_شعر
سلام خوش آمديد

************** 

 حاصل  بي حاصلي هاي من

پيش كش قدمهاي   سبزتان

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1391ساعت 8:48 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

ای عشق عاشق کن مراباهربهانه
+ نوشته شده در  دوشنبه 27 آذر1391ساعت 4:38 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

اين هم طريقه ي ساختن زنجير




+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 1:19 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 


روزی ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ، ﺍﺯ ﻃﺒﻘﻪ ﺷﺸﻢ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺩ ﮐﻪ ﺑﺎ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﮔﺮﺍﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﻪ .
ﺧﯿﻠﯽ ﺍﻭﻧﻮ ﺻﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺷﻠﻮﻏﯽ ﻭ ﺳﺮﻭ ﺻﺪﺍ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﻤﯿﺸﻪ .
ﺑﻪ ﻧﺎﭼﺎﺭ ﻣﻬﻨﺪﺱ 10 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ( ﺗﺎﺑﻠﮑﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ).
ﮐﺎﺭﮔﺮ 10 ﺩﻻﺭ ﺭﻭ ﺑﺮﻣﯿﺪﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﻭﻧﻮ ﺗﻮﺟﯿﺒﺶ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﮐﺮﺩﻥ .

ﺑﺎﺭﺩﻭﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ 50 ﺩﻻﺭ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﮐﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺍﯾﻦ ﭘﻮﻝ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻭﻣﺪﻩ، ﭘﻮﻟﻮ ﻣﯿﺬﺍﺭﻩ ﺗﻮ ﺟﯿﺒﺶ .

ﺑﺎﺭ ﺳﻮﻡ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﺳﻨﮓ (ﮐﻮﭼﮑﯽ) ﺭﻭ ﻣﯿﻨﺪﺍﺯﻩ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻭ ﺳﻨﮓ ﻣﯿﺨﻮﺭﻩ ﺑﻪ ﺳﺮﮐﺎﺭﮔﺮ .
ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺮﺷﻮ ﺑﻠﻨﺪ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﺑﺎﻻ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ ﻭ ﻣﻬﻨﺪﺱ ﮐﺎﺭﺷﻮ ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻪ ﻭ ﺣﺮﻓﺎﺷﻮ ﺑﺎﻫﺎﺵﻣﯿﺰﻧﻪ .

ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﺳﺖ، ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﯿﻔﺮﺳﺘﻪ ﺍﻣﺎ ﻣﺎ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺬﺍﺭ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ .
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﮓ ﮐﻮﭼﮑﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﻮﻥ ﻣﯿﻔﺘﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻫﻤﺎﻥ ﻣﺸﮑﻼﺕ ﮐﻮﭼﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻧﺪ،ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﻭﯼ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﯾﻢ .
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺳﺖ؛ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﻣﺎﻥ ﻧﻌﻤﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺳﯿﺪ،ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﭙﺎﺱ ﮔﺬﺍﺭ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺑﯿﻔﺘﺪ

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 


ﻫﻤﺴﺎﯾﻤﻮﻥ ﺯﻧﮓ ﺯﺩﻩ ﺁﺗﺶ ﻧﺸﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺁﻗﺎ ﺗﻮﯼ ﺍﻧﺒﺎﺭﯼ ﺧﻮﻧﻪ ﯼ ﻣﺎ ﯾﻪ ﻣﺎﺭ ﻫﺴﺖ

ﺍﻭﻥ ﺑﺪﺑﺨﺘﺎ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﻮ ﺯﯾﺮ ﻭ ﺭﻭ ﮐﺮﺩﻥ ﻭﺳﺎﯾﻠﻮ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻦ ﺑﯿﺮﻭﻥ

ﺁﺧﺮ ﺳﺮ ﻫﯿﭽﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩﻥ و رفتن

ﺑﻬﺶ ﻣﯿﮕﻢ ﺁﻗﺎﯼ ﻓﻼﻧﯽ ﻣﻄﻤﺌﻨﯽ ﻣﺎﺭ ﺩﯾﺪﯼ ؟

ﻣﯿﮕﻪ : ﻧﻪ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﻧﺒﺎﺭﯼ ﺭﻭ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻮﺩﻡ

ﺣﻮﺻﻠﻪ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ icon smile اس ام اس جدید و خنده دار آذر 92 )



تاريخ : چهارشنبه 1392/09/27 | | كپي بردار و گردآوري : بابا حسين | GetBC(3053); آرشیو نظرات

آهو خیلی خوشگل بود. یک روز پری سراغش آمد و بهش گفت: آهوجون! دوست داری

شوهرت چه جور موجودی باشد؟
آهو گفت: یه مرد خونسرد و خشن و زحمتکش. پری آرزوی آهو را برآورده کرد و
آهو با یک الاغ ازدواج کرد. شش ماه بعد آهو و الاغ برای طلاق سراغ حاکم
جنگل رفتند.
حاکم پرسید: علت طلاق؟
آهو گفت: توافق اخلاقی نداریم، این خیلی خره.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: شوخی سرش نمی شه، تا براش عشوه میام جفتک می اندازه.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: آبروم پیش همه رفته، همه میگن شوهرم حماله.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: مشکل مسکن دارم، خونه ام عین طویله است.
حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: اعصابم را خرد کرده، هرچی ازش می پرسم، مثل خر بهم نگاه می
کنه. حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: تا بهش یه چیزی میگم، صداش رو بلند می کنه و عرعر می کنه
. حاکم پرسید: دیگه چی؟
آهو گفت: از من خوشش نمیاد، همش میگه: لاغر مردنی، تو مثل مانکن می مونی.
حاکم رو به الاغ کرد و گفت: آیا همسرت راست میگه؟
الاغ گفت: آره.
حاکم گفت: چرا این کارها رو میکنی؟
الاغ گفت: واسه اینکه من خرم.
حاکم فکری کرد و گفت: خب خره دیگه چیکارش میشه کرد؟ تقصیر خودته که با
یه خر ازدواج کردی...!
نتیجه گیری اخلاقی: در انتخاب همسردقت کنید.
نتیجه گیری عاشقانه: مواظب باشید، وقتی عاشق موجودی می شوید، عشق چشم
هایتان را کور نکند

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 12:56 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

 

ذهن خالي، محل مورد علاقه شيطان است. تمام كارهاي شيطاني در ذهن خالي روي خواهد داد. ذهن خود را با افكار مثبت و با ارزش پر كنيد.

 

۱. در كار ديگران دخالت نكنيد، مگر آنكه از شما درخواست كمك كند.

بيشتر ما با مداخله در امور ديگران، براي خود و آنها مشكلاتي ايجاد مي كنيم. ما معمولاً به اين دليل در كار آنها مداخله مي كنيم كه معتقديم راه ما، بهترين راه است. ما تصور مي كنيم كه منطق ما بهترين منطق است و كساني كه مطابق طرز فكر ما عمل نمي كنند، بايد مورد انتقاد قرار بگيرند و به مسير درست (كه همان مسير ماست) هدايت شوند. اين طرز فكر، وجود فرديت را انكار مي كند. خداوند هر يك از ما را منحصر به فرد آفريده است و هيچ دو نفري، نمي توانند يك جور فكر و عمل كنند. تمام مردان و زنان، به روش منحصر به فرد خودشان عمل مي كنند؛ بنابراين به فكر كار خود باشيد و آرامش را براي خود حفظ كنيد.

 

۲. حسود نباشيد

همه ما اين تجربه را كسب كرده ايم كه چگونه حسادت مي تواند آرامش ذهن را به هم بزند؛ مثلاً وقتي كه شما مي دانيد كه سخت تر از همكاران تان در اداره كار مي كنيد، اما گاهي اوقات آنها ترفيع مي گيرند و شما نمي گيريد، يا اينكه چند سال پيش كاري را شروع كرديد، اما به اندازه همسايه تان كه تازه يك سال است آن كار را شروع كرده، موفق نيستيد. مثال هاي متعددي از اين قبيل در زندگي روزمره وجود دارد، اما هيچ يك از آنها دليل نمي شود كه شما حسودي كنيد. به خاطر داشته باشيد كه زندگي هر كسي طبق سرنوشت او رقم مي خورد كه حالا جزئي از واقعيت اوست. اگر مقدر شده كه شما ثروتمند باشيد، هيچ چيز در دنيا نمي تواند شما را متوقف سازد و اگر اينگونه مقدر نشده باشد، هيچ كس نمي تواند به شما كمك كند. با سرزنش كردن ديگران، در قبال بداقبالي خود، كاري از پيش نمي بريد. مطمئن باشيد كه حسادت، شما را به جايي نمي رساند، تنها آرامش را از ذهن شما مي ربايد.

 

۳. ببخشيد و فراموش كنيد

اين روش، بهترين راه براي رسيدن شما به آرامش ذهني است. ما اغلب به دليل اينكه كسي به ما توهين كرده يا به ما ضرري رسانده است، احساسات ستيزگي را در قلب خود افزايش مي دهيم. ما شكايت ها و گلايه ها در خود را پرورش مي دهيم و نتيجه آن براي ما، تنها بي خوابي، زخم معده و افزايش فشارخون است. توهين يا صدمه ممكن است يك بار اتفاق بيفتد، اما با تشديد شكايات، مدام آن را به خود يادآوري مي كنيم. شما بايد به سرعت اين عادت بد را ترك كنيد. زندگي بسيار كوتاه تر از آن است كه بخواهد بازيچه چنين چيزهايي شود. ببخشيد و فراموش كنيد؛ تنها با بخشش و فراموش كردن است كه عشق شكوفا مي شود.

 

۴. به دنبال تاييد ديگران نباشيد

دنيا پر از آدم هاي خودخواه است. آنها به ندرت بدون انگيزه هاي خودپسندانه كسي را ستايش مي كنند؛ آنها ممكن است امروز شما را ستايش كنند، زيرا در قدرت هستيد، اما به محض اينكه جايگاه خود را از دست داديد، موفقيت شما را فراموش مي كنند و به دنبال پيدا كردن نقص و ايراد در شما خواهند بود. چرا تا حد مرگ براي به رسميت شناخته شدن تلاش مي كنيد؟ اين رسميت، ارزش اين همه تلاش را ندارد. وظايف خود را بسيار اخلاقي و صادقانه انجام دهيد و منتظر تاييد ديگران نباشيد.

 

۵. خودتان را مطابق با محيط پيرامون خود تغيير دهيد

اگر سعي كنيد فقط محيط را تغيير دهيد، موقعيت هايتان را از دست خواهيد داد. به جاي آن، سعي كنيد خودتان را مطابق با محيط اطراف خود تغيير دهيد. به محض انجام اين كار، حتي محيط پيرامون تان كه با شما سر جنگ داشت، به طور اسرارآميزي، تغيير مي كند و با شما همسو و هماهنگ مي شود.

 

۶. آنچه را كه درمان نمي شود، تحمل كنيد

بهترين راه براي تبديل ضرر به سود، همين است. هر روز با تعداد زيادي از ناملايمات، بيماري ها، آزردگي ها و حوادثي مواجه مي شويم كه نمي توانيم آنها را تحمل كنيم و يا تغييرشان دهيم؛ بنابراين بايد ياد بگيريم كه با آنها سازگار شويم. بايد بياموزيم با خوشرويي و بردباري، آنها را تحمل نماييم. به خودتان ايمان داشته باشيد؛ شما برحسب ميزان شكيبايي خود، قدرت و توانايي بيشتري را به دست خواهيد آورد.

 

۷. به اندازه توان خود مسئوليت به عهده بگيريد

لازم است اين پند، هميشه در خاطرتان بماند. ما اغلب تمايل داريم بيشتر از توان مان مسئوليت برعهده بگيريم؛ انگار اين امر، ذهن و منيت ما را راضي مي سازد، اما شما كه حدود خود را به خوبي مي شناسيد، چرا كار بيشتري را تحمل مي كنيد كه نگراني بيشتري را براي شما در بر خواهد داشت؟ شما نمي توانيد با فعاليت هاي بيشتر، ذهن خود را به سمت آرامش سوق دهيد؛ بنابراين درگيري هاي اضافي را كاهش دهيد و اوقات خود را صرف دعا، درون نگري و آرامش نماييد. اين كار افكاري را كه موجب بروز استرس و بي قراري در ذهن تان مي شود، كاهش مي دهد. ذهن آسوده، آرامش بيشتري در بر خواهد داشت.

 

۸. به طور مرتب تمركز را تمرين كنيد

تمرين تمركز، ذهن را آرام مي كند و افكار مزاحم را از بين مي برد. اين كار بالاترين درجه آرامش ذهن است. اگر هر روز نيم ساعت تمركز نماييد، ذهن تان در ۲۳ ساعت و نيم ديگر، آرامش كافي خواهد داشت و ذهن شما به سادگي قبل، درگير ناملايمات نمي شود. با افزايش زمان تمركز روزانه، سود بيشتري عايدتان خواهد شد. به علاوه، كارايي شما نيز افزايش مي يابد و قادر خواهيد بود نتايج بهتري را در زمان كمتري ارائه دهيد.

 

۹. ذهن خود را هرگز خالي نگذاريد

ذهن خالي، محل مورد علاقه شيطان است. تمام كارهاي شيطاني در ذهن خالي روي خواهد داد. ذهن خود را با افكار مثبت و با ارزش پر كنيد. فعالانه يك سرگرمي را دنبال كنيد و كاري را انجام دهيد كه علاقه شما را برانگيزد. شما بايد تصميم بگيريد كه چه چيزي بيشتر ارزش دارد؛ پول يا آرامش ذهن؟ ممكن است سرگرمي هاي شما اغم از كارهاي عام المنفعه يا كار مذهبي، هميشه پولي به همراه نداشته باشد، اما حس موفقيت و تكامل را براي شما در بر خواهد داشت؛ حتي زماني كه از لحاظ جسمي در حال استراحت هستيد، خودتان را مشغول خواندن يا مناجات با خدا نماييد.

 

۱۰. هيچ گاه كاري را به تعويق نيندازيد و هرگز افسوس نخوريد

 

انرژي و وقت خود را با «بايد» يا «نبايد» ها تلف نكنيد. روزها، ماه ها و سال ها ممكن است با اين مناظرات ذهني بيهوده تلف شود. شما هرگز نمي توانيد برنامه ريزي دقيق و همه جانبه اي داشته باشيد، زيرا هرگز نمي توانيد تمام اتفاقات آينده را پيش بيني نماييد. براي وقت خود ارزش قائل شويد و كارهايي را انجام دهيد كه به راستي لازم است انجام شود. مهم نيست كه اولين بار با شكست مواجه شويد؛ زيرا مي توانيد از اشتباهات خود درس بگيريد و بار ديگر موفقيت كسب نماييد. عقب نشيني و نگراني، كاري از پيش نمي برد، هرگز حسرت نخوريد؛ آنچه كه اتفاق افتاده، ديگر قابل تغيير نيست، حتي اگر تمام عمر حسرت آن را بخوريد.



+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 12:17 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 12:13 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

 آیت الله محمدی رییس دفترشورای نگهبان دریزد

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 12:0 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

سرگشته وادي غمم ياالله

ازبي بصري راه ندانم ازچاه

تنها به تواميدعنايت دارم

لاحول ولاقوه الاباالله

3/3/93

يارب توبه حال دل من آگاهي

بيچاره ام وبكف ندارم آهي

عمرم بسرآمد ونرفتم بيرون

ازورطه حقد وحسد وخود خواهي

3/3/93

هرلحظه صداي ربنا ميآيد

ازسبزه وگل بوي خداميآيد

ازحنجرۀ هرچه نهان وپيداست

گلبانگ مناجات ودعاميآيد

3/3/93

ايكه گرديدي اسيرنخوت وكبروريا

خودپرستي را رهاكن درحريم كبريا

هست عالم محضرحق ازگنه پرهيزكن

ازرگ گردن بود نزديكترباماخدا

3/3/93

هرلحظه صداي ربنا مي آيد

آواي خوش خداخدا مي آيد

گرگوش دلت باز نمائي شنوي

گلبانگ مناجات ودعا مي آيد

17/4/93

جانا دل خود خانه بيگانه مكن

جزدوست كسي محرم اين خانه مكن

دروازه دل را بروي غيرببند

اغيارمقيم ملك جانانه مكن

17/4/93

بي اذن توگُل زگِل نخواهد روييد

 

بي عشق تومُل به خُم نخواهدجوشيد

 

اي عشق وگُل ومُل وگِل وخُم به ازل

 

ازپرتويك اشاره ات گشته پديد

23/4/93

فرصت كم است درپي خوبي شتاب كن

خودرا بري زهرعمل ناصواب كن

عالم سراي معرفت ومحضرخداست

درمحضرخدا زگناه اجتناب كن

25/4/93

خواهي كه قبول حق شودصوم وصلوات

بگشوده شود بروي توباب نجات

ازسرسويداي دل خود بفرست

برخاتم انبيامحمد صلوات

26/4/93

برخيزكه درسحرمناجات كنيم

روجانب آن قبله حاجات كنيم

تاچندبخواب غفلت وبي خبري

وقت است كه باخداملاقات كنيم

26/4/93

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 تیر1393ساعت 11:2 قبل از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

گرچه تمام عمر خطا كردم اي خدا

اكنون به پيشگاه تو آوردم التجا

من بندۀ توام نروم جاي د يگري

بنده به غيردرگه مولا رود كجا

اي ذوالكرم به رحمت تودل سپرده ام

رحمي كه شد ز بارگنه پشت من دوتا

عمرم گذشت وحاصل عمرم تباهي است

شرمنده ام ازاين همه اعمال ناروا

يارب بحق حرمت خوبان درگهت

دست مرا بگيركه افتاده ام زپا

پوشانده اي گناه مرا پيش چشم خلق

درروزحشرهم مكن اين راز برملا

من زورق شكسته گرداب محنتم

كزساحل عطوفت ورحمت شدم جدا

كارم به خويش وا نگذار اي اله من

مگذار د ر شرارعقوبت شوم فنا

وقتي به نامۀ عملم ميكنم نظر

غم ميكُشد مراكه درآن نيست جزخطا

گويم به خويش مستحق نارِدوزخم

اما دوباره موج زند دردلم رجا

عفوتوازگناه دوعالم فزونتر است

باورنمي كنم كه بدوزخ بري مرا

يارب گناه سالك آزرده را ببخش

بربيگناهي شه عطشان كربلا

23/4/93

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 تیر1393ساعت 5:7 قبل از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

من گرچه خطاکاروبدم یاالله

ازدرگه خود مکن ردم یاالله

شرمنده ام ازگناه خودياغفار

گفتي كه بيا من آمد م یاالله

10/5/91/یازدهم رمضان المبارک 1433

.................

یارب به محمد وعلی وزهرا

جان حسن وبه خامس آل عبا

مهمان تواییم وشب قدراست امشب

ازلطف وکرم ببخش جرم ما را

31/5/90

..............

يارب زكرم عذرِگناهم بپذ ير

افتا ده به گردا ب غمم د ستم گير

ازبسكه مراهست خطا وتقصير

ترسم نكند ذ كرودعا يم  تا ثير

5/رمضان/1392

...........

فرياد فرياد زنفس كافركيشم

كزسركشيش هميشه درتشويشم

صدحيله بكاربستم ورام نشد

ماندم كه دگرچه حيله اي انديشم

 

5رمضان1392

يارب به جمال خويش مفتونم كن

ازدايره وجود بيرونم كن

بين من وتواين تن خاكيست حجاب

برگيرحجاب ،غرقه درخونم كن

20/2/93

سرگشته وادي غمم ياالله

ازبي بصري راه ندانم ازچاه

تنها به تواميدعنايت دارم

لاحول ولاقوه الاباالله

3/3/93

يارب توبه حال دل من آگاهي

بيچاره ام وبكف ندارم آهي

عمرم بسرآمد ونرفتم بيرون

ازورطه حقد وحسد وخود خواهي

3/3/93

هرلحظه صداي ربنا ميآيد

ازسبزه وگل بوي خداميآيد

ازحنجرۀ هرچه نهان وپيداست

گلبانگ مناجات ودعاميآيد

3/3/93

ايكه گرديدي اسيرنخوت وكبروريا

خودپرستي را رهاكن درحريم كبريا

هست عالم محضرحق ازگنه پرهيزكن

ازرگ گردن بود نزديكترباماخدا

3/3/93

هرلحظه صداي ربنا مي آيد

آواي خوش خداخدا مي آيد

گرگوش دلت باز نمائي شنوي

گلبانگ مناجات ودعا مي آيد

17/4/93

جانا دل خود خانه بيگانه مكن

جزدوست كسي محرم اين خانه مكن

دروازه دل را بروي غيرببند

اغيارمقيم ملك جانانه مكن

17/4/93

بي اذن توگُل زگِل نخواهد روييد

 

بي عشق تومُل به خُم نخواهدجوشيد

 

اي عشق وگُل ومُل وگِل وخُم به ازل

 

ازپرتويك اشاره ات گشته پديد

23/4/93

فرصت كم است درپي خوبي شتاب كن

خودرا بري زهرعمل ناصواب كن

عالم سراي معرفت ومحضرخداست

درمحضرخدا زگناه اجتناب كن

25/4/93

+ نوشته شده در  شنبه 28 تیر1393ساعت 4:41 قبل از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

بهرخودسازي مهيا شوكمال اين است وبس

قطره گي بگذارودريا شوكمال اين است وبس

دل بكن ازخاك تاافلاك مآوايت دهند

پاكدامن چون مسيحاشوكمال اين است وبس

گرشوي موساصفت عالم شود سينا تورا

مست ميناي تجلا شوكمال اين است وبس

غنچه بايد گل شود تاعطرافشاني كند

مهرباني را شكوفا  شوكمال اين است وبس

باتوكل برخدا بشكن بت نفس وهوا

فارغ ازآيا واما شوكمال اين است وبس

شيعه مولاعلي بودن كه باگفتارنيست

تابع كردارمولاشوكمال اين است وبس

دردل شب بي ريا روكن بدرگاه خدا

بندگي بنماوآقاشوكمال اين است وبس

مثل ابرنوبهاران ازسررحمت ببار

باعث احياي دنياشوكمال اين است وبس

باسلامي مي توان درقلب مردم جاگرفت

سعي كن محبوب دلهاشوكمال اين است وبس

چشم سرراحفظ كن تاچشم دل بينا شود

چون اويس ازقلب بينا شوكمال اين است وبس

سالك ازاشعارخودچشم صله داري اگر

ذاكرمولا وزهرا شوكمال اين است وبس

27/4/93

 

+ نوشته شده در  شنبه 28 تیر1393ساعت 4:34 قبل از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

گرچه تمام عمر خطا كردم اي خدا

اكنون به پيشگاه تو آوردم التجا

من بندۀ توام نروم جاي د يگري

بنده به غيردرگه مولا رود كجا

اي ذوالكرم به رحمت تودل سپرده ام

رحمي كه شد ز بارگنه پشت من دوتا

عمرم گذشت وحاصل عمرم تباهي است

شرمنده ام ازاين همه اعمال ناروا

يارب بحق حرمت خوبان درگهت

دست مرا بگيركه افتاده ام زپا

پوشانده اي گناه مرا پيش چشم خلق

درروزحشرهم مكن اين راز برملا

من زورق شكسته گرداب محنتم

كزساحل عطوفت ورحمت شدم جدا

كارم به خويش وا نگذار اي اله من

مگذار د ر شرارعقوبت شوم فنا

وقتي به نامۀ عملم ميكنم نظر

غم ميكُشد مراكه درآن نيست جزخطا

گويم به خويش مستحق نارِدوزخم

اما دوباره موج زند دردلم رجا

عفوتوازگناه دوعالم فزونتر است

باورنمي كنم كه بدوزخ بري مرا

يارب گناه سالك آزرده را ببخش

بربيگناهي شه عطشان كربلا

23/4/93

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 تیر1393ساعت 1:55 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

آزرده خاطرم دگرازروزوروزگار

اي زندگي مرابه غم خويش واگذار

اي آفتاب ازچه برون آمدي چرا

خواهي مرا نظاره كني باتن نزار

خورشيد وارآتش جانم دروني است

روزي رسد كه مي شوداين داغ آشكار

سلطان دردم وبسرم افسرغم است

اي غم  نگيرازسرم اين تاج افتخا ر

گرچه نشسته برف زمستانيم بسر

نازم به چشم خود كه شده ابرنوبهار

اي قبطيان به پادشهي دل نبسته ام

سازد مرا شباني كنعان اميدوار

چون ني كه بند بند وجودش نوا سراست

خيزد زبند بند تنم بانگ ياريار

خنياگرشكسته دل سازمرده ام

جائي كه روزتارشده مثل شام تار

سالك چگونه قصه درد م بيان كنم

سوزنده ترزنارم ودلخون ترازانار

9/3/
+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 خرداد1393ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

جمعه رفتم به قطعه شهدا

تانمايم تلاوت قرآن

آيه آمد كه معنيش اين بود

زنده جاودانه اند اينان

......

گفت مآيم و د روغ نگفت

آمد اما بروي شانه شهر

بسكه دل بستگي به سنگرداشت

دل اومانده بود د رسنگر

.......

مثل قرآن ورق ورق شده بود

تنش ازبوسه هاي خمپاره

صورت خون گرفته اش چوهلال

پيكراطهرش چومهپاره

........

روزرفتن به جبهه وقت وداع

بوسه زد خواهرش به حنجراو

يعني اي وارث حسين بدان

ميكنم پيروي زخواهراو

...........

داشت درجبهه مادرعباس

سه جوان رشيد و نام آور

ليك ميگفت كاش بود مرا

مثل ام البنين چهارپسر

..........

داخل قاب شيشه اي قشنگ

بودعكسي كه ميزند لبخند

زيرآن عكس جمله اي ديدم

كه شهيدان قلب تاريخند

.......

گفت كودك معلمم گفته است

برود مدرسه پدرفردا

ماد رش گريه كرد وگفت بگو

پدرم رفته روضه الشهدا

28/2/
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 خرداد1393ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

امشب دلم دوباره طلبكارِمن شده

غمخواريم نيامده غمبارِمن شده

من داشتم اميدِ رفاقت ازاو ولي

اين نارفيق دشمنِ خونخوارِمن شده

گويا كه شانس باز به من پشت كرده است

چوبِ علم به جايِ عصا دارِمن شده

ازبدبياريم چه بگويم بياببين

درمانِ درد باعث آزارِمن شده

من داشتم توقعِ ديدن زچشمِ خود

گرديده كوروموجبِ ادبارِمن شده

واعظ به جاي موعظه تزورميكند

دائم مخل زند گي وكارِمن شده

دزدي كه درچپاولِ اموالِ اين وآن

مشهورگشته قافله سالارِمن شده

انبارِمن تهي زحبوبات وغله است

تاموش خانه حافظِ انبارِمن شده

ميخواستم كمي بنويسم زمشكلم

اما تمام جوهرِخودكارِ من شده

9/2/93

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 خرداد1393ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

 افسوس كه كارم دگرازكارگذشته است

د يرآمد ي وفرصتِ ديدارگذشته است

تنها قدمي بيش ازاين روزنمانده است

خورشيد دگرازسرِ د يوارگذشته است

اي دارويِ زخمِ جگرِسوخته برگرد

اميد به بهبوديِ بيمارگذشته است

تامصرِچمن دستخوشِ بادِ خزان شد

ازيوسفِ گل گرميِ بازارگذشته است

پوشانده گلِ يخ  گذ رِعاطفه هارا

نوروزازاين كوچهِ نه انگارگذشته است

دنياست مسافركدۀ آمد وشدها

بسياركسان آمده بسيارگذشته است

نازم سخنِ عشق كه درعينِ لطافت

آوازه اش ازگنبد دوارگذشته است

سالك چه نشستي كه تورا قافلۀ عمر

تا چشم كني باز سبكبارگذشته است

22/2/93

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 خرداد1393ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

صاحبدل است آنكه دهد دل بدست يار

ورنه به آب و گل نبود هيچ اعتبار

گل رابها به بوي خوش وروي دلكش است

بي بوي خوب وروي دلاراچه گل چه خار

احساس نااميدي وخسران نمي كند

خلقي كه شدبه لطف الهي اميد وار

شرمنده ام زنامۀ جرم و عبادتم

طاعت مرا قليل و گناه است بي شمار

كتمان مكن كه جوهر شمشيرها يكي است

دارد شرف زحيدركرارذوالفقار

مسلم مخوان كسي كه جدا شد زاهل بيت

خرمهره راچه داعيه بالعل آبدار

هركس به قدرمعرفتش منزلت گرفت

جغد است درخرابه ودربوستان هزار

خوش آنكه جابه حصن حصين علي گرفت

بردامن دلش ننشيند دگرغبار

مردان حق رضا به قضاي الهي اند

جان خليل دردل آتش شود قرار

تسخيركرده ملك دل خلق شعرتو

سالك به يمن تازگي ولطف كردگار

8/2/93

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 خرداد1393ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

من كيم آزرده جاني نقد جان گم كرده اي

درشب توفاني غم آشيان گم كرده اي

من كيم آن عابرسرگشته درراه طلب

جان وتن فرسوده اي راه ونشان گم كرده اي

بحر،توفانزاست يارب كي به ساحل ميرسد

كشتي بي ناخداي بادبان گم كرده اي

نيست ممكن بازگردد برمدارعافيت

سوخته اخترشهاب كهكشان گم كرده اي

نغمۀ شادي چگونه مي تواند سركند

بلبل افسرده حال بوستان گم كرده اي

كيستم ناخورده گندم هرگز ازكتم عدم

ازخطاي ديگران فيض جنان كم كرده اي

لب نيالوده به باده حد مستي خورده اي

مست ناگشته ولي سود وزيان گم كرده اي

كيستم تبعدي اين دوزخ خودساخته

جامه تقوابه شوق پرنيان گم كرده اي

تابكي سالك به خواب غفلتي بيدارشو

كاروان رفت ونشان كاروان گم كرده اي

3/3/93

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 خرداد1393ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

دلم خورده شكستي سخت درپيكارِچشم تو

خدا را با كه گويم قصۀ رفتارِچشم تو

كماني را كه آوردي به جبهه تازگي دارد

تهمتن هم زپا مي افتداز پيكارِچشم تو

دوخورشيداست جاي چشم زيرقوس ابرويت

شود هرشورچشمي كوربا ديدارِچشم تو

چومعبدهاي شرقي رمز و رازِآسمان دارد

 شده نرگس اسيرمعجز معمارِچشم تو

دل يك شهرگشته زائرِكويِ توچون هدهد

نوشته منطق الطيري دگرعطارِچشم تو

درِدكان يوسف بسته شد تاچشم بگشودي

بنازم برتو و بر رونقِ بازارِچشم تو

ببايد شهرزادي باهزارويك شبِ ديگر

كه گويدقصۀ جادوگرِبيمارِچشم تو

اگراستادصورتگرزندعكست به دروازه

تمام روميان زنگي كند آثارچشم تو

ازاين كوچه گذشتن سرشكستن هم زپي دارد

نوشته باخطِ خوانا رويِ ديوارِچشم تو

دمادم نعرۀ مستانه ميآيد زِهرسوئي

ازآن ترسم جهان برهم زند اطوارِچشم تو

كمال الملك درسرداشت نقشي ازتوپرداز

ولي نگذاشت طعمِ قهوۀ قاجارِچشم تو

بده دردستِ سالك صدقلم هفتاد من كاغذ

كه سازد مثنوي تازه ازاسرارِچشم تو

3/3/93

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 خرداد1393ساعت 11:12 قبل از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

 

 

خاطري جمع ازآن زلف پريشان نشود

درشب تارمرا مشكلي آسان نشود

شكوه ازخواسته ياربسي بي هنري است

ماچه دانيم چرا اين بشود آن نشود

به عزيزي نرسدهركه اسيري برود

هركسي ديدبلا يوسف كنعان نشود

آخراي غنچه دلخون لب خودرابگشا

غنچه تالب نگشايد گل خندان نشود

نزند پلك بهم آينه ازشوق وصال

قد مي رنجه نماكاينه حيران نشود

سرما وقدم دوست چه سوادي خوشي

شرطش آن است كه ازكرده پشيمان نشود

معرفت رانتوان برسربازارخريد

بولهب شيفته معجزقرآن نشود

سالك ازدولت حافظ بطلب فيض كه جغد

(طالب چشمه خورشيد درخشان نشود)(حافظ)

10 /2/93

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 اردیبهشت1393ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

چون درختان دست خود دارم بسوي آسمان

تاكنم عرضه به عالم ياثمريا سايبان

شعله زار وادي سيناست جانم روزوشب

سينه ام ازآتش عشق است چون آتش فشان

چون چراغ لاله معبد كه سوزد روزوشب

نيستم يك لحظه غافل ازدعاي اين وآن

ماهم و دارم به سرانديشه روشنگري

ليك مي خواهد كه بستاند پلنگ ازمن نشان

همچوگنج مخفي افتادم دراين ويرانه شهر

اژدهاي حقد وناداني به گردم پاسبان

خون دلهاخورده ام چون لعل ازميناي صبر

رنج بي حد برده ام چون كوه ازبارگران

بد نمي خواهم براي دشمن خود هم ولي

همچو آئينه شكستم شدجفاي دوستان

بسكه شرحه شرحه شد دل شرح آن مقدورنيست

بسكه سوده سوده شد جانم نيايد دربيان

بازبان بي زباني زخم خنجرمي زنند

واي برروزي كه بيرون ازغلاف آيد زبان

چون طلا صد بارباترديد ذوبم كرده اند

بازهم صد بوته وصد كوره وصد امتحان

يوسفم كزپاكداماني به زندانم اسير

عيسيم كزبي گناهي هست بردارم مكان

مي پسندد همچوشمع كشته ام بيدادشب

چون گل پژمرده مي خواهد مرا دست خزان

گرچه ازافتاد گي چون سايه برخاك رهم

ليك مي خواهند گردد دود مارا دود مان

اي فلك كوتاه كن دست تعد ي ازسرم

اي خدااين ظالمان رابرخرخودشان نشان

مختصركن قصه راسالك شكايت كم نما

چون دگر گوش فلك هم پرشدازاين داستان

۹۳/۲/۵

+ نوشته شده در  شنبه 13 اردیبهشت1393ساعت 12:52 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

صاحبدل است آنكه دهد دل بدست يار

ورنه به آب و گل نبود هيچ اعتبار

گل رابها به بوي خوش وروي دلكش است

بي بوي خوب وروي دلاراچه گل چه خار

احساس نااميدي وخسران نمي كند

خلقي كه شدبه لطف الهي اميد وار

شرمنده ام زنامه جرم و عبادتم

طاعت مرا قليل و گناه است بي شمار

كتمان مكن كه جوهر شمشيرها يكي است

دارد شرف زحيدركرارذوالفقار

مسلم مخوان كسي كه جدا شد زاهل بيت

خرمهره راچه داعيه بالعل آبدار

هركس به قدرمعرفتش منزلت گرفت

جغد است درخرابه ودرگلستان هزار

خوش آنكه جابه حصن حصين علي گرفت

بردامن دلش ننشيند دگرغبار

مردان حق رضا به قضاي الهي اند

جان خليل دردل آتش شود قرار

تسخيركرده ملك دل خلق شعرتو

سالك به يمن تازگي ولطف كردگار

8/2/93

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 اردیبهشت1393ساعت 12:18 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

الاقرابه كشان يك به يك به پاخيزيد

سبوسبومي گلگون به جامها ريزيد

قرا ولان نگذاريد غم فرازآيد

به قهررفته دوباره به نازبازآيد

مغنيان بنوازيد تاروچنگ ورباب

سرودعيش بخوانيد درمقام َرهاب

كنونكه ديده نامحرمان زما دوراست

بساط عشرت وشادي فراهم وجوراست

روامباد نشستن همه قيام كنيد

به عيش نقد خدا داده اهتمام كنيد

به جهد ازدهن خمره خشت برداريد

عنان خويش بدست پياله بسپاريد

به شوق دختررز سرزپاي نشناسيد

خداي راعسس وكدخداي نشناسيد

بهشت نسيه واعظ بجزسرابي نيست

قصوروهمي اوجزخيال وخوابي نيست

قسم به حرمت پيرمغان كه جنت وحور

براي مانفرستد خدا به داخل گور

كسي كه درپي آزارديگران نبود

دلش بهشت برين است وغيرازآن نبود

كسي كه درپي آسايش كسان باشد

تنش زآتش سوزنده درامان باشد

بهشت وناردراند يشه و وجود من است

بدست من همه آسودگي وسوختن است

خداي اين همه نعمت به ماعطافرمود

به ماعطاهمه دنيا وماسوا فرمود

خداكه ازسرخوانش نمي رودمحروم

نه بت پرست نه كافرنه مشرك وظلوم

مبرهن است، مبراست ذات اوازشر

مكن زهيچ كس اين حرف ناروا باور

كه آفريده خود راخدا برنجاند

ميان آتش سوزنده بسوزاند

خداغفوروخدا غافروخداغفار

خداكريم وخدااكرم وخداستار

خدارحيم وخداراحم وخدارحمان

خداوسيع وخداواسع وخداسبحان

روايت است كلامي زشخص پيغمبر

كه گفت هست خدامهربانترازمادر

كجابه آتش دوزخ بردخدامارا

كه رحمتش ننمايد گناه كس افشا

9/2/93

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 اردیبهشت1393ساعت 12:15 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

هرچيزدرگذارزمان روبه سايش است

درپيش ديده جلوه آن درنمايش است

تنها خداست آنكه نمي كاهدش زمان

ذات قديم حي كه سزاي ستايش است

ماباب فيض را بروي خويش بسته ايم

ورنه هميشه رحمت حق درگشايش است

فرصت غنيمت است بدان قدرگنج عمر

اين خاك مستعد نه سزاوار آيش است

كمتر زمرغ نيستي اي جان خروش كن

آمدبهاروموسم عيش وسرايش است

باچشم دل نگه كن وبا گوش جان شنو

هرذره درستايش حق درنيايش است

سالك به كنج عزلت اگرخوكني رواست

هرفتنه اي نتيجه جمع وهمايش است

11/12/92

+ نوشته شده در  جمعه 5 اردیبهشت1393ساعت 10:16 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

 

بشنوبه گوش جان که چودر است این سخن

مستی خوش است چون ببرد رنگ ماومن

باقی نمانده هیچ مجالی به زندگی

من مبتلای خویشم ودل مبتلای من

گفتم به پير دیدن یوسف بودمحال

 گفتا تو غافلی مگراز بوی پیروهن

هرشب به یاد روی توای گل به گردشمع

داریم تاسحرمن وپروانه انجمن

ای آفتاب حسن خداراطلوع کن

برچین بساط تیرگی وظلم اهرمن

زیباوزشت درنظرآینه یکیست

آئینه کرد نقش توگرراست خودشکن

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 اردیبهشت1393ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

جزمحبت هيچ ازانسان نمي ماند به جا

فروجاه وشوكت دوران نمي ماند به جا

ابرباش وازكرم برخاروگل يكسان ببار

كارگردون بركسي يكسان نمي ماند به جا

 ازجبين بگشا گره اي غنچه تا خود گل شوي

عمرمهمان است اين مهمان نمي ماندبه جا

هربنائي جزبناي عشق مي يابدخلل

كاخهاي آهن وسيمان نمي ماندبه جا

برمسافرخانه دنيادل خودخوش مكن

بهرماندن فرصتي چندان نمي ماندبه جا

بازكن قرآن وكل من عليهافان بخوان

هيچكس جزخالق سبحان نمي ماندبه جا

اين كلام نغزوشيواازرسول خاتم است

فقرچون آيد دگرايمان نمي ماندبه جا

مي توان سنجيد مومن بامنافق را ز عهد

چون منافق برسرپيمان نمي ماند به جا

مي شودمعلوم درسختي وفاي دوستان

بي وفادرموقع نقصان نمي ماند به جا

آتشي سوزنده ترازناله مظلوم نيست

كاخ ظلم ازآه مظلومان نمي ماندبه جا

سالكا مگذار ازكف فرصت گشت وگذا ر

چون خزان آيد گل وريحان نمي ماندبه جا

5/2/93

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 5 اردیبهشت1393ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

چگونه رازدل خود زديگران پوشم

كه گشته ام همه فريادگرچه خاموشم

عجب مداراگردامنم پراخترشد

كه چون هلال زتوخالي است آغوشم

بياكه تادرميخانه بسته حاكم شرع

مي عقيق زميناي ديده مي نوشم

مرابه مجمع صاحبدلان مقامي هست

اگرچه درنظرت چون گياه خودجوشم

براي آنكه نگاهي به من نمايددوست

اگرثواب نشد درگناه مي كوشم

زدم به هستي خود درزمانه چوب حراج

دل شكسته كجامي خرندبفروشم

من آن فسانه غمناك رفته ازيادم

خداي رامكن اي گل توهم فراموشم

غبارخاك ره يارتاشدم سالك

بزيربارفلك هم نمي روددوشم

93/2/2

+ نوشته شده در  جمعه 5 اردیبهشت1393ساعت 9:52 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  | 

چگونه بادل افسرده حديث چشم توپردازم

بيا كه دفتر شعرم را به پاي عشق تو اند ا زم

عزيز رفته سفر با زآ ببين اگرچه قفس بازاست

هواي شرجي چشمانم گرفته فرصت پروازم

توبي مني ومنم بي او بعيد بود بعيد اي عشق

نماز شام غريبان را چرا به گريه نياغازم

چه زخمه هاي مخالف را به جان  خريدم ولب بستم

كسي نگفت چرا آخرشكسته هم دل وهم سازم

بناي شكوه ندارد دل وگرنه سينه پراز درد است

زبسكه بغض گلو دارم برون نمي شود آوازم

شكوفه هاي اميد من يكي يكي همه پرپرشد

چه شوكتي كه برآن بالم چه حاصلي كه برآن نازم

كليد درج معاني را فلك فكنده به چاه غم

چو  د يو صاحب خاتم شد بگو مرا چه سبب سازم

قسم به رندي ودل پاكي شكست جام غرورمن

ولي به قول وغزل سا لك مريد خواجه شيرازم

29/4/92

+ نوشته شده در  جمعه 5 اردیبهشت1393ساعت 9:50 بعد از ظهر  توسط حسین نجاریان  |